صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤١٨ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
كه توفيق دهد تا بدانچه محبوب و پسنديده ى اوست عمل كنم
([ و باز گفته ئى : هر چه با من دشمنى كنى دشمنى مى كنم هر چه ميتوانى دشمنى كن , هميشه شايستگان و نيكان مورد خصومت بوده اند , اميد ميبرم كه جز به خودت زيانى نزنى و جز عمل خود را باطل نسازى هر چه ميتوانى دشمنى كن !
( از خدا بترس اى معاويه ! و بدان كه خدا را نامه ئى است كه هر كار كوچك و بزرگى در آن بر نوشته است و بدان كه خداوند اين كار تو را فراموش نمى كند كه بيگناهان را بگمان و تهمت ميگيرى و پسركى شرابخواره و سگباز را به حكومت ميگمارى ! جز اين نمى بينم كه خويشتن را به بدبختى افكنده و دينت را تباه ساخته و رعيت را ضايع ساخته ئى والسلام) [١]
پس از اين معاويه به مدينه آمد با خلقى انبوه از مردم شام كه ابن اثير آنان را هزار سوار , شماره كرده است ميگويد([ : و آنگاه بر عايشه وارد شد - و عايشه خبر يافته بود كه معاويه درباره ى حسين و يارانش گفته كه اگر بيعت نكنند آنان را خواهم كشت - چون معاويه بر او وارد گشت , از جمله ى سخنان عايشه اين بود كه گفت : با آنها مدارا كن ! انشاء الله به آنچه دوست ميدارى خواهند گرائيد ! [٢]
دينورى پس از ذكر ورود معاويه به مدينه مى نويسد : [٣]
[١]- ابن قتيبه - ( ج ١ ص ٦٣ ٦٥ )
[٢]- از اين لحن كلام ميتوان استنباط كرد كه خود ام المؤمنين به آنچه معاويه ميخواسته , گرائيده بوده است
[٣]- ( ج ١ ص ١٦٨ ١٧٢ )