صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٥٠ - الف - شهيدانى كه بيدفاع بقتل رسيدند ١ - حجربن عدى كندى
در امر دين سست گيرى را اجازه دهد يا با سست گيران مجامله روا دارد او با خود مى انديشيد كه از ياران بازمانده ى امام حسن در اين جمع كسانى يافت مى شوند كه ممكن است تذكر در آنان تأثير بخشد و شايد اگر تقبيح كارهاى ناپسند نيز با آن توأم گردد , سودبخش باشد اين بود كه بخاطر حمايت از حق , زبان به تقبيح مخالفان گشود و در راه دين و امام و نماز با زبان بمجاهدت برخاست همچنانكه پيش از آن در فتوحات اسلام با شمشير مجاهدت كرده بود
پرونده ى جرائم او در دستگاه بنى اميه محتوى دو عمل خلاف بود , يكى اينكه ناسزا به على را به ناسزا دهنده بر ميگرداند ديگر آنكه از( نماز در وقت) دفاع مى كند همين و ديگر هيچ !
زياد اطرافيان مطيع و سر براه خود را كه سر سپردگى و خدمت را در دستگاه او با نعمت دنيا مبادله كرده بودند از قبيل : عمر بن سعد ( قاتل امام حسين عليه السلام ) : منذر بن زبير , شمر بن ذى الجوشن عامرى , اسماعيل اسحق دو پسر طلحة بن عبدالله , خالد بن عرفطه , شبث بن ربعى , حجار بن ابجر , عمر و بن حجاج , زجر بن قيس و ديگرانى از اين رديف كه مروت و جوانمردى را سه طلاقه كرده بودند , گرد آورد و اينان هفتاد تن بودند و طبرى در تاريخش يكايك آنها را نام برده است ( ج ٦ - ص ١٥٠ , ١٥١ ) و از ميان آنان ابوبرده پسر ابوموسى اشعرى را - كه بنظر او از همه ضعيف تر يا در نزد معاويه از همه مقربتر بود - انتخاب كرد و بدو گفت بنويس :
بسم الله الرحمن الرحيم , اين گواهى ابوبرده بن ابى موسى اشعرى است نزد خداوند عالميان گواهى ميدهم كه حجر بن عدى از اطاعت سر باز زده و از جماعت مسلمانان بيرون رفته و خليفه را لعنت كرده و مردم را به جنگ