صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٥٦ - عقيده ؟ يا حكومت ؟
در حاشيه ى مفاد ماده ى دوم مى گوئيم : حسن بن على بر خود چنين قرار داده بود كه هست و نيست خود را , زندگيش را , تاريخش را , كيان سياسيش را , همه ى نيرويش و همه ى امكاناتش را در خدمت فكر و هدف و عقيده ى خود و وسيله ى پياده كردن و بلند آوازه ساختن آن , بكار گيرد او در اين گام خطير و دشوارى كه( دو راهى ميان حكومت و عقيده) را با آن بپايان رسانيد , سيماى امام و خليفه ى پارسا و بى اعتنا به دنيائى را مجسم ساخت كه مسئوليت حكومت را فقط بدين موجب پذيرفته كه بوسيله ى آن , فضائل و خصائص ايده آل انسانى را در اجتماع بشرى پياده كند
بنابرين , او در تمام اقدامات مثبت و منفى , نمودار كامل يك رهبر مسلكى است
دنيا , با همه ى جلوه هاى فريبنده اش همچون : حكومت , ثروت , نفوذ و لذتهاى گوناگون , خود را در اختيار او قرار داد و در بهاى اين انقياد و اختصاص و رام شدن , جز قبول و انتخاب او , چيزى نخواست ولى او امتناع ورزيد و قبول نكرد
اگر او قبول ميكرد , دنيا را ترجيح ميداد و بخاطر آن( سختكوش و در تلاش) مى شد , بيگمان از هر انسان ديگرى بيشتر بهره ى آنرا ميبرد زيرا او در آن صورت برترين نسب در تاريخ انسانيت را با بزرگترين كشور در تاريخ ممالك عالم , يكجا در اختيار ميداشت
ولى در صورتى كه او - بفرض محال - چهره ى يك شخصيت دنيائى و مادى را بخود مى گرفت , ناگزير ميبايد از قيود و راثت و تربيتش بگذرد و افتخارات روحى خود را فراموش كند و كسى غير از حسن پسر على و فاطمه و نوه ى پيغمبر باشد , يعنى طمعكاران را راضى كند , براى خود همدست -