صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٣٠ - قلمرو ترديد
مثلا ناگهان جدش رسولخدا - صلى الله عليه و آله - را بياد آورد كه او را بر دوش راست و برادرش حسين را بر دوش چپ نشانيده است ابوبكر بانان برخورد مى كند و به ايندو مى گويد( : چه خوب مركبى داريد , بچه ها) ! و رسولخدا مى گويد : ( ( و چه خوب سوارانند ايندو اين بچه ها مايه ى دلخوشى منند از دنيا ]( [١]
و باز آنروزى را بياد آورد كه جدش بروى زانوش خم شد و او را بر پشت خود نشانيد , برادرش حسين را هم با او نشانيد و آنگاه به آندو گفت( : چه خوب شترى است شتر شما و چه خوب جفتى هستيد شما) [٢]
و باز روزى را بياد آورد كه جدش در حال سجده بود و او آمد تا بروى گردن آنحضرت - كه نماز مى گذارد - نشست [٣] و روزى را كه جدش در حال ركوع بود و او از ميان دو پاى او عبور كرد [٤] و روز ديگرى را كه به جدش گفتند( : اى رسولخدا ! تو با اين پسر - يعنى حسن - رفتارى مى كنى كه با هيچكس ديگر نمى كنى , ) وجدش فرمود([ : اين مايه ى دلخوشى من است و اين پسرك من , سيدى است كه خدا بدست او
[١]- كتاب سليم بن قيس و هم( المحاسن و المساوى) بيهقى ( ص ٤٩ ) و اين دومى , گفته ى حميرى را هم كه حديث مزبور را به نظم در آورده , نقل كرده است :
پيغمبر نزد حسن و حسين آمد - كه روزى ببازى در آمده بودند
آندو را در آغوش گرفت و گفت : جانم بقربانتان - و آندو نزد وى چنين مكانتى داشتند
آندو گذشتند در آنحال كه دوش او زير پايشان بود - وه , چه خوب مركبى , و چه خوب سوارانى
( [٢] الابانه) تأليف : ابن بطه
( [٣] حليه الاولياء) تأليف : ابونعيم
( [٤] الاصابه) - ج ٢ ص ١١