صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٣١ - قلمرو ترديد
ميان دو گروه مسلمانان صلح خواهد داد]( [١]
بياد آورد كه روزى بر گردن جدش رسولخدا - صلى الله عليه وآله - كه در مسجد خطبه مى خواند بالا رفت تا حدى كه برق خلخالهايش تا آخر مسجد ديده شد و آندو پاى بر نجن بر سينه ى جدش درخشيد و به همين صورت بود تا نبى اكرم ( ص ) از خطبه فراغت يافت [٢]
و باز بياد آورد كه چگونه روزى جدش رسولخدا صلى الله عليه و آله با شتاب از منبر فرود آمد و او را كه بر در مسجد به زمين خورده بود , برداشت و با خود بروى منبر برد , سپس گفت : هان اين مردم ! فرزند , محنت و آزمايش است [٣]
و باز بياد آورد كه جدش بارها بدو مى گفت( : تو شبيه خوى و خلقت منى) [٤]
و باز بياد آورد روزى را كه از خواب برخاست و ديد كه جدش و مادرش سخن مى گويند روى به جدش كرد و گفت( : پدر بزرگ ! بمن آب ده) و جدش او را برداشت و از ناقه ى پر شيرى بدست خود شير براى او دوشيد و ظرفى از پوست يا چوب آورد و شير را كه كف كرده بود در آن ريخت و آورد كه به او بدهد , ناگهان حسين بيدار شد و گفت( : پدر جان ! آبم بده) پيغمبر باو گفت : پسرم ! برادرت از تو بزرگتر است و پيش از تو آب از من خواسته است [٥]
( [١] حلية الاولياء)
[٢]- بحار ( ج ٦ - ص ٥٨ )
[٣]- مناقب , كتاب ترمذى , انساب سمعانى و فضائل احمد
[٤]- غزالى در( احياء العلوم) و مكى در( قوت القلوب)
[٥]- كتاب سليم بن قيس ( ص ٩٨ )