صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤١٧ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
آنها را كشتى و بر خداوند جرأت ورزيدى و عهد او را سبك شمردى مگر تو نيستى قاتل عمرو بن الحمق آن بزرگ مردى كه عبادت خدا جسم او را فرسوده و پوست او را افسرده بود ؟ با اينكه با او آنچنان عهد و پيمانى بسته بودى كه اگر با غزالان بسته مى شد از سر كوهها فرود مى آمدند مگر تو نيستى كه در عهد اسلام , زياد را بخود منسوب ساختى و چنين نمودى كه پسر ابوسفيان است ؟ با آنكه رسولخدا صلى الله عليه ( وآله ) و سلم حكم فرموده است كه( فرزند از بستر است و زنا كاره را جز سنگ نصيبى نيست) و سپس او را بر اهل اسلام مسلط ساختى كه ايشان را بكشد و دست و پاى آنان را قطع كند و بر شاخه هاى نخل بياويزد ! سبحان الله اى معاويه ! گويا تو از اين امت نيستى و اينان از تو نيستند !
([ مگر تو قاتل حضرمى نيستى كه زياد درباره ى او بتو نوشته بود كه وى بر آئين على است ؟ آئين على همان آئين پسر عمويش محمد صلى الله عليه ( وآله ) و سلم است كه تو اكنون در مسند او قرار گرفته اى و اگر اين آئين نمى بود اكنون بزرگترين افتخار تو و پدرانت , تحمل رنج دو سفر بود - سفر زمستان و سفر تابستان - كه خدا بوسيله ى اين آئين بر شما منت نهاد و آن رنج را از شما برداشت
([ در جمله ى گفتار خود چنين گفته ئى كه اين امت را به فتنه دچار مكن ! من براى اين امت هيچ فتنه ئى را بزرگتر از حكومت تو نميدانم
([ و باز گفته ئى : به مصلحت خودت و دينت و امت محمد بنگر بخدا سوگند من هيچ مصلحتى را بالاتر از جهاد و جنگيدن با تو نمى شناسم , اگر بدينكار دست زنم مايه ى تقرب من نزد خدا خواهد بود و اگر نكنم , از گناه خود بدرگاه خدا پوزش ميبرم و از او مسئلت مى كنم