صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٠٤ - آغاز سرنوشت
او روى آورده و دست او را گرفتند و همه يكزبان , شرطى را كه او براى بيعت خود قائل شده بود - يعنى شنوائى و فرمانبردارى و جنگ و صلح با هر كه او بگويد - قبول كردند
آنگاه نظرى به حوادث( مسكن) انداخت تزلزل اكثريت سپاهيان كوفه و رميدن آنان از جنگ و دل نهادن به فرار و فريفتگى به مطامع و نا فرمانى آشكار و شكستن پيمان خدائى و در برابرش مجسم شد
بر او دشوار آمد كه دنائت و پستى بشرى و لا اباليگرى در دين و فقر اخلاقى , در ميان مردمى كه داعيه ى مسلمانى و پيروى از قرآن دارند و بظاهر به پيغمبر ايمان آورده و روزى پنج نوبت در نمازها بر او و آل او درود مى فرستند به آنجا برسد كه به پيغمبر خيانت كنند و ميثاق خدا را بشكنند و بى هيچ تكلف و دغدغه , خويشتن را در چنين رسوائى و فضاحتى بيفكنند
گمان كنند كه معاويه ميتواند براى ايشان سپر مرگ و فقر باشد ! و نه , بخدا سوگند ! از مرگ نميتوان گريخت و رشوه هاى معاويه براى آنان از روزى حلالى كه مقدرشان گرديده سودمندتر نتواند بود ديرى نپايد كه معاويه در همين كوفه بر منبر بالا رود و در برابر چشم همه , شكستن تمامى سوگندها و عهدها و پيمانهايش را اعلام كند و( همه را زير پاهايش بگذارد) [١] و اين خوى و عادت اوست كه بلند پروازى و عشق به غلبه و آرزوى دست يافتن به سلطنت بدو آموخته و تعليم داده است
[١]- براى اين جمله , به اكثر مصادر تاريخى ميتوان مراجعه كرد ابن قتيبه نيز در كتاب( تاريخ الخلفاء الراشدين و دوله بنى اميه) ( ص ١٥١ , چاپ مصطفى محمد - مصر ) آن را ذكر كرده است