صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤٧٥ - ٥ - جويرية بن مسهر عبدى
و دل را جايگاه امانت بساز]( [١]
٥ - جويرية بن مسهر عبدى :
ابن ابى الحديد مى نويسد : روزى على عليه السلام به او نگريست و گفت : جويريه ! بيا نزديك ! هر وقت چشمم بتو مى افتد احساس مى كنم كه دوستت دارم آنگاه مطالبى از اسرار با او در ميان گذاشت و در آخر گفت : اى جويريه ! دوست ما را تا وقتى به ما محبت ميورزد دوست بدار و چون دشمن ما شد او را دشمن بدار و دشمن ما را تا زمانى كه دشمن ماست , دشمن بدار و هر آنگاه كه محبت ما را به دل گرفت او را دوست گير
خصوصيت او با على عليه السلام بدانپا بود كه روايت كرده اند روزى وارد منزل آنحضرت شد , اميرالمؤمنين خفته بود و جمعى از يارانش در آنجا بودند جويريه بانگ زد : اى خفته ! بيدار شو بيگمان ضربتى آنچنان بر سرت خواهند زد كه موى صورتت از آن رنگين شود آن حضرت تبسمى كرد و فرمود : و من نيز تو را از سر انجامت با خبر سازم , سوگند بانكس كه جانم بدست اوست , تو را نزد ستمگر خشن زنازاده ئى خواهند برد و او دست و پاى تو را قطع خواهد كرد و در زير ساقه ى درخت( كافر) ى بدار خواهد آويخت !
راوى ميگويد : روزگارى بر اين نگذشت كه زياد , جويريه را دستگير كرد و دست و پاى او را بريد و در كنار ساقه ى( ابن معكبر) بر ساقه ى كوتاهى بدار آويخت
مؤلف : اين حديث را( حبه ى عرنى) رحمه الله نيز نقل كرده و بر
[١]- سفينة البحار ( ج ١ ص ٥٢٢ )