صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٠٩ - آغاز سرنوشت
اين مورد , همان جريان خوددارى آرام و بيسر و صداى معاويه از كمك و امداد عثمان در ماجراى عزل و قتل او بود
استفاده ى معاويه از ماجراى قتل عثمان , گردآوردن ياورانى از( عثمانيان) ( طرفداران عثمان ) بود كه عذر و بهانه ى او را براى تنها گذاردن و يارى نكردن عثمان در حال حياتش [١] , پذيرفته و خود را در اختيار او
[١]- تصريح به اين حقيقت تاريخى ( كوتاهى كردن معاويه در يارى عثمان ) را در بسيارى از گفته ها و خطبه ها و اشعار كسانى كه معاصر اين جريان بوده و در آنباره سخن گفته اند , ميتوان يافت
( شبث بن ربعى) در يكى از برخوردهايش با معاويه به وى گفت( : بخدا آنچه ميخواهى و ميجوئى بر ما پوشيده نيست تو حرفى كه با آن بتوان مردم را فريفت و نظر آنان را جلب كرد و اطاعت آنان را بدست آورد , بجز اين نيافتى كه بگوئى : امامتان مظلومانه كشته شد و ما بخونخواهى او بر خاسته ايم و مردم نادان هم بدين سخن پاسخ گفتند ما دانسته ايم كه تو در يارى او كوتاهى و درنگ كردى و براى اينكه به آنچه اكنون در طلب آنى , برسى به قتل او راغب شدى اى بسا خواستار و جوينده ى چيزى كه خدا بقدرت خود , وى را از رسيدن بدان باز دارد و اى بسا آرزومندى كه به آرزوى خود يا برتر از آن نائل آيد و سوگند بخدا كه هيچيك از ايندو بخير تو نيست , اگر به آنچه ميجوئى نرسى , بدبخت ترين افراد عرب خواهى بود و اگر به آرزوى خود نائل آئى , بدان نمى رسى مگر آنگاه كه مستوجب آتش شده باشى پس بترس از خدا اى معاويه ! و اين وضع را واگذار و بر سر اين امر با اهل آن منازعه مكن) ( طبرى ٥ / ٢٤٣ )
ابن عساكر از ابى طفيل عامر بن واثله نقل مى كند كه وى روزى بر معاويه وارد شد معاويه بدو گفت( : در آنروز كه مهاجر و انصار , عثمان را وا گذاشتند , تو چرا او را يارى نكردى ؟ )
وى در جواب گفت( : تو خود چرا او را يارى ندادى اى اميرالمؤمنين ! با اينكه اهل شام با تو بودند ؟)
معاويه گفت( : مگر خونخواهى او , يارى كردن او نيست ؟)
ابو طفيل بن واثله خنديد و گفت([ : تو و عثمان مصداق اين شعريد :