صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٣٤٦ - انگيزه هاى صلح از نظر دو جبهه
از عامل وادار كننده ى او بر پيشنهاد صلح باشد , بيان مى كنيم :
١ - ميدانست كه حسن بن على عليهما السلام صاحب اصلى حكومت است و براى بدست آوردن حكومت ناگزير بايد صاحب اصلى آن را - و لو بظاهر - قانع ساخت و بهترين طريق قانع ساختن او( صلح) است
اعتقاد او به اينمطلب - يعنى به اولويت حسن بن على براى حكومت - در نامه ئى كه كمى پيش از حركت سپاه بسوى( مسكن) براى آنحضرت فرستاد , با اين عبارت ذكر شده( : تو بدين امر سزاوارتر و شايسته ترى) و در گفتگوئى كه راجع به اهل بيت پيغمبر با پسرش يزيد داشته چنين بيان گرديده( : پسرم ! بى ترديد اين حق از آن ايشان است)[١] و باز در نامه ئى كه به زياد بن ابيه نوشته , بدينگونه تبيين شده است[ : و اما اينكه او ( يعنى حسن ) بر تو برترى جسته و آمرانه سخن گفته , اين حق اوست و ميبايد چنين كند] [٢]
در معضلات و مشكلات دينى نظر امام حسن را همچون كسى كه معتقد به امامت اوست , مى پرسيد [٣] و بارها صريحا مى گفت كه حسن( سرور مسلمانان) است [٤] و مگر كسى جز پيشوا و امام مسلمانان , سرور ايشان تواند بود ؟
٢ - با وجود همه ى وسائلى كه در اختيار داشت از نتائج جنگيدن
[١]- ابن ابى الحديد : ج ٤ ص ٥
[٢]- ابن ابى الحديد : ج ٤ ص ١٣ و ٧٣
[٣]- شواهد فراوان اين موضوع را در تاريخ يعقوبى ( ج ٢ ص ٢٠١ و ٢٠٢ ) و كتاب ( البداية و النهاية) تأليف ابن كثير ( ج ٨ ص ٤٠ ) و در( بحار) ( ج ١٠ ص ٩٨ ) ملاحظه كنيد
[٤]- الامامة و السياسة : ص ١٥٩ [١٦٠]