صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٤١٢ - معاويه براى يزيد باين ترتيب بيعت گرفت
هرگز نخواهم توانست و رفت تا بر يزيد وارد گشت [١] و به او گفت : همانا سران اصحاب پيغمبر صلى الله عليه ( وآله ) و سلم و بزرگان و پيران قريش ! [٢] همه رفته اند و فقط فرزندان ايشان مانده اند و تو در ميان آنها از با فضيلت ترين ! و نكو رأى ترين ! و به سنت و سياست داناترين ! كسانى , نميدانم چرا اميرالمؤمنين براى تو بيعت نمى ستاند ؟ يزيد گفت : بنظر تو اينكار شدنى است ؟ گفت : آرى يزيد نزد پدرش رفت و از آنچه مغيره گفته بود وى را آگاه ساخت معاويه , مغيره را طلبيد و بدو گفت : هان ! يزيد چه ميگويد ؟ مغيره گفت : اى اميرالمؤمنين ! ديدى كه پس از عثمان چه خونها ريخته شد و چه تفرقه ها پديد آمد و يزيد نيكو جانشينى است ! پس بيعت را براى او بگير , اگر براى تو حادثه ئى پيش آيد او پناه مردم و جانشين تو خواهد بود , ديگر نه خونى ريخته مى شود ! و نه فتنه ئى بر پا ميگردد ! معاويه گفت : چه كسى مرا كمك خواهد داد ؟ گفت : كوفه بعهده ى من و بصره بعهده ى زياد , پس از اين دو شهر نيز كسى با تو مخالفت نخواهد كرد معاويه گفت : بر سر كارت باز گرد و با كسان مورد اعتماد در اينباره مذاكره كن و بينديش و مى انديشيم
مغيره او را وداع گفت و نزد دوستان خود بازگشت , گفتند : هان ! چه شد ؟ گفت : مردك را پا در ركاب كارى ساختم كه براى امت محمد بسى
[١]- بيهقى در كتاب( المحاسن و المساوى) ( ج ١ ص ١٠٨ ) اين توطئه ى مغيره را ذكر كرده و ليكن بموجب روايتى يا به استنباط شخص خود , معتقد شده است كه وى از نخست اين موضوع را با خود معاويه در ميان گذاشت و معاويه چون از او اطمينان يافت گفت : بر سر كارت باز گرد و كار را براى پسر برادرت استوار كن و اين مطلب را با پيك تيز روى نيز مجددا بدو نوشت
[٢]- ببين مسئله ى( پير مردى) در منطق مغيره داراى چه مايه اهميت است !