صلح امام حسن (ع ): پرشکوه ترين نرمش قهرمانانه ي تاريخ - آل ياسين، الشيخ راضي - الصفحة ٢٣٣ - قلمرو ترديد
اينك جد بزرگوار اوست كه با او سخن مى گويد , گوئى اين صداى گيرا و محبوب اوست كه هم اكنون در گوش حسن منعكس مى شود و دارد به مادر او - طاهره ى بتول - يا بر فراز منبر و يا در جمع اصحاب , بار ديگر اين گفته را تكرار مى كند( : اين پسر من سيد است و خدا ميان دو گروه از مسلمانان بدست او صلح خواهد افكند )
حسن به خود باز ميگردد و با خود چنين مى گويد :
راستى آيا منظور رسول خدا اين بود كه امروز با اهل شام صلح كنم ؟
آيا مردم سركش و طغيانگر شام , گروهى مسلمانند كه ممكن است منظور از اين حديث باشند ؟
آيا آن فتنه ئى كه رسولخدا خواسته كه من آن را اصلاح كنم , همين فتنه ى در گرفته ى امروز است ؟ مگر ما فاقد نيروى لازم براى قلع و قمع اين فتنه ايم ؟
اين افكار در مغز حسن بن على وارد مى شد و در روح او آشوب و غوغائى كه ميتوانست مبدأ تحول و نقطه ى عطف تاريخ باشد , بپا مى كرد اينها سئوالاتى بود كه پاسخ با آنها , سرنوشت نهائى را تعيين مى كرد
اين خاطرات كه متضمن راهنمائى هاى جدش بود و حسن عليه السلام از آنها چنين نتيجه مى گرفت كه جدش در بحرانى ترين لحظات , حمايت خود را از او دريغ نداشته است - او را بدين فكر انداخت كه اگر بتواند پاسخى مناسب حال بدين سئوالات بدهد , موقعيت حاضر را از اين بحران نجات خواهد داد
بله ! بدون ترديد , رسولخدا اين سخن را گفته است
و آن فتنه ئى كه در اين گفته , بدان اشاره شده جز همين فتنه ى