اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٣٦ - واقعيت و هستى اشياء
مفهوم متباين مىگيريم- يكى مفهومى كه اشياء واقعيتدار- با وى از همديگر متمايزند- و سوفسطى نيز بنام انديشه او را مىپذيرد- مانند مفهوم انسان درخت و...- و ديگرى مفهوم هستى واقعيت- پس هر چيز واقعيتدار- بما دو مفهوم اعطا مىكند- مانند انسان خارجى- كه اصالت ماهيت شده- و توجه به اين مسئله- براى براهينى كه در آن مسئله اقامه مىشود لازم است- .
دوم آيا مفهوم وجود يا هستى- كه به اين امور متعدده در ذهن حمل مىشود- و حكم مىشود كه زمين هست آسمان هست- انسان هست درخت هست- يك مفهوم واحد و يك معناى واحدى است- يا آن كه مفاهيم و معناى متعدده است- و باصطلاح آيا مشترك معنوى است يا مشترك لفظى- .
از مسائل وجود همين يك مسئله است- كه در ما بعد الطبيعه ارسطو طرح شده- ارسطو در مقاله الف كبرى - براى اثبات اينكه مفهوم وجود يك مفهوم عام و شاملى است- بحث اشتراك لفظى و اشتراك معنوى را پيش مىكشد- و ثابت مىكند كه- مفهوم وجود از قبيل مشترك معنوى است نه لفظى- .
قبلا بايد معناى اصطلاحى مشترك معنوى- و مشترك لفظى را توضيح دهيم- اگر فرض كنيم قضاياى چندى را كه- داراى موضوعات متعددهاى باشند- ولى همه آنها از لحاظ محمول مشترك- و مانند يكديگر باشند طرح كنيم- مثل اينكه بگوئيم زيد انسان است- و عمرو انسان است و حسن انسان است- در اين صورت گاه هست كه محمول مشترك ما- فقط از جنبه لفظ در همه يكى است نه از جنبه معنى- مثل اينكه ما به مايعى كه از پستان گاو دوشيده شده- اشاره مىكنيم و مىگوئيم كه اين شير است- و به حيوان مخصوصى كه داراى چنگال و دندان- و يال و دم مخصوص است- و در موزه حيوانات در قفسى حبس شده است- نيز اشاره مىكنيم و مىگوئيم اين شير است- و بشير سماور نيز اشاره مىكنيم- و مىگوئيم اين شير است- در اينجا محمول در هر سه قضيه بحسب لفظ يكى است- ولى بحسب معنا و مفهوم متعدد است- يعنى آنگاه كه به آن مايع مىگوئيم شير است- يك معنا و مفهوم در ذهن ما پيدا مىشود- و آنگاه كه به آن حيوان مىگوئيم شير است- يك معنا و مفهوم ديگر- و آنگاه كه بشير سماور مىگوئيم شير است- يك معنا و مفهوم سوم- و بعبارت ديگر در هر يكى از اين سه حمل- كه محمول با يك لفظ ادا شده- يك صورت ذهنى بخصوص را بر