اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٧ - واقعيت و هستى اشياء
خود تكان نخواهد خورد- و همان اندازه كه اصل واقعيت پيش ما روشن است- وجود اين اغلاط و تصادف- با اين اشتباهات نيز روشن است- و ترديد در حقيقت- و پيدايش معلومات چندى در اين باب- انسان بيك نكته واضح و روشن ديگر بر مىخورد- كه مربوط به خويشتن- و دستگاه ادراكى و فكرى خويشتن است- و آن وجود اغلاط و اشتباهاتى است- كه خواه ناخواه گرفتار آنها مىشود- و گاهى چيزى را كه نيست هست- و چيزى را كه هست نيست مىپندارد- و همانطورى كه در متن بيان شده- همان اندازه كه اصل واقعيت پيش ما روشن است- وجود اين اغلاط- و تصادف با اين اشتباهات نيز روشن است- و از اينجا نيازمندى شديد به شناختن واقعيت- و بعبارت ديگر بفن وجود شناسى كه با دارا بودن آن فن- بتوان موجودات واقعى را از امور پندارى- و حقايق را از اوهام تميز داد براى انسان پيدا مىشود- و اين همان فلسفه است كه مىتوانيم آنرا علم الوجود- يا فن واقعيت شناسى بناميم- .
در اينجا كه از نقطه شروع فلسفه بحث كرديم- بى مناسبت نيست كه به نكته ذيل توجه كنيم- .
دكارت دانشمند شهير فرانسوى- كه خواست تحولى در فلسفه تعقلى ايجاد كند- و شالوده نوينى بريزد- چنانكه مىدانيم ابتداء در همه چيز شك كرد- و يگانه چيزى را كه يقينى- و قابل اعتماد دانست- و همان را نقطه شروع در فلسفه قرار داد- وجود خويشتن بود من وجود دارم- هر چند وجود خويشتن را نيز- از راه وجود انديشه و فكر بثبوت رسانيد- پس در حقيقت دكارت نقطه شروع را- وجود فكر و انديشه قرار داد- .
بهر حال دكارت مدعى شد كه- فرضا در همه چيز شك كنم- در اينكه من خودم وجود دارم نمىتوانم شك كنم- و تنها همين يك يقين اولى كافى است كه مرا هدايت كند- و يقينهاى ديگرى بدنبال خود بياورد- لهذا نقطه شروع در فلسفه دكارت - من وجود دارم بشمار مىرود- بر روش دكارت ايرادات زيادى وارد كردهاند- و ما نيز بنوبه خود ايراداتى محكم- بر اين روش وارد كرديم- رجوع شود به جلد اول صفحه ٦٤- و جلد دوم صفحه ٥٤- در اينجا بمناسبت مطلب بالا- اضافه مىكنيم كه قطع نظر از همه ايراداتى- كه از طرف ما و ديگران بر اين روش وارد شده- اساسا انتخاب اين راه براى نقطه