اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٥٧ - وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت
اينگونه نيست- و عين خارجيت و شخصيت مىباشد- اساسا وجود به چيزى صدق نمىنمايد- و از ماوراى خود حكايت نمىكند- بلكه وجود هر چيز عين واقعيت و خود اوست- .
و مانند اينكه ماهيت كليه- بواسطه انضمام قيود- از كليت و بلا جهت بود- پس قبول نظريه وحدت وجود- مستلزم تكذيب عقل و حس- و انكار يكى از بديهىترين بديهيات است- .
دليل بر قسمت دوم همانا بساطت وجود است- توضيح مطلب اينكه- اگر بين دو شىء يا بيشتر وجه مشترك- و ملاك وحدتى باشد ناچار- بايد وجه امتياز و ملاك كثرتى نيز در كار باشد- پس بايد حقيقت آن شىء- مؤلف باشد از مجموع آن ما به الاشتراك و ما به الامتياز- و البته اين مطلب در امور مركبه صادق است نه در بسائط- و چنانكه با برهان اثبات شده- و مورد قبول جميع حكماء نيز هست وجود بسيط است- و امكان ندارد- مركب از ما به الاشتراك و ما به الامتياز باشد- و اينگونه تركيبات از خواص مخصوص ماهيات است- پس ممكن نيست بين وجودى و وجود ديگر- وجه مشترك و متشابهى در كار باشد- پس حقايق وجوديه بسيطه هر يك حقيقتى است جدا- و مستقل و مباين با ساير وجودات- و هيچ سنخيتى بين آنها در كار نيست- اين بود استدلالى كه بر تباين و كثرت وجودات مىتوان اقامه كرد- .
اين استدلال صحيح نيست- و پاسخ آن در ضمن بيان نظريه سوم- كه يگانه نظريهاى است كه خالى از اشكال- و در عين حال بسيار دقيق است روشن خواهد شد
وحدت در عين كثرت و كثرت در عين وحدت
مطابق اين نظريه- وجود كه تنها امر عينى و اصيل است حقيقت واحد است- ولى داراى درجات و مراتب مختلفه است- ماهيات متكثره و مختلفى كه بر عقل و حس نمودار مىشود- گزاف و بلا جهت نيست- از مراتب و درجات وجود انتزاع مىشود- .
وجود به همان دليلى كه ضمن تقرير نظريه بالا گذشت- واحد محض نيست و وجودات در كار است- يعنى نظريه عرفا قابل قبول نيست- اين وجودات متباينات نيستند- بلكه مراتب حقيقت واحداند- و وجه مشترك و ملاك وحدت