اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤٤ - نكاتى چند يا نتايجى چند
چنانكه مثلا انسانيت انسان- كه ماهيت انسان مىباشد- به طورى است كه اگر موجود شود- چيزى در خارج پيدا خواهد شد كه از اسب و درخت- و چيزهاى ديگر متميز مىباشد- و اگر موجود نشود هيچ و پندارى است- ولى براى واقعيت انسان- نمىشود واقعيت ديگرى فرض نمود- .
ندارد- و بطور قطع و يقين اين كثرت- يعنى تركيب شىء از ماهيت و وجود- معلول قوه تحليل و قدرت تجزيه ذهن است- و در خارج وجود و ماهيت و فى المثل انسان و وجود انسان- يا خط و وجود خط يا زمين و وجود زمين- دو امر واقعيت دار نيستند- و باصطلاح دو ما بحذاء خارجى ندارند- اساسا چگونه ممكن است يك واحد واقعيتدار- هر چيز كه ميخواهيد فرض كنيد- واحد انسان يا واحد خط يا واحد ذره- خودش و واقعيت و وجودش- هر كدام واقعيت علىحده داشته- و مجموعا دو واحد واقعيتدار بوده باشند- .
اينكه هر چيزى با وجود و واقعيت خودش- يك واحد را تشكيل ميدهند- و اختلاف و تعدد ماهيت و وجود- بحسب ظرف ذهن و معلول قوه تحليل ذهن است- احتياج به اقامه برهان ندارد- و اگر كسى بتواند مطلب را تصور كند- بى درنگ تصديق خواهد كرد- .
ولى در عين حال ما براى كسانى كه مايل هستند- برهان نيز اقامه مىكنيم به اين ترتيب- اگر هر چيزى با وجود و واقعيت خودش- دو امر واقعيتدار بوده باشند- لازم مىآيد كه هر امر واقعيتدارى- از امور واقعيتدار غير متناهى تشكيل شده باشد- و بعلاوه لازم مىآيد كه اساسا آن شىء موجود- و واقعيتدار نبوده باشد- زيرا اگر هر يك از ماهيت و وجود- يك امر واقعيتدار بوده باشد- پس وجود واقعيتى دارد و ماهيت واقعيتى- و هر يك از اين دو بخودى خود يك واحد واقعيتدار است- آنگاه نقل كلام مىكنيم- بهر يك از اين دو واحد واقعيتدار ماهيت و وجود- و چون هر يك از اين دو واحد واقعيتدار يك امر واقعيتدار است- و هر امر واقعيتدارى بحسب فرض با واقعيت خودش- دو امر واقعيتدار است- يعنى بين خودش و واقعيتش دوگانگى حكمفرما است- و مجموعا يك واحد را تشكيل نمىدهند- پس هر يك از ماهيت و وجود نيز- مجموعا دو امر واقعيتدار است براى مرتبه دوم- نقل كلام مىكنيم بدو امر واقعيتدارى كه- واقعيت ماهيت را تشكيل ميدهند- و