اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٤١ - نكاتى چند يا نتايجى چند
ذهن- و ادراك ما بوجود مىآورند- و گرنه در خارج از ادراك- نمىتوانند از وجود جدا شده و به وجهى مستقل شوند
نكاتى چند يا نتايجى چند
ما بحقيقت هستى نمىتوانيم پى ببريم- زيرا چنانكه در ميدانيم كه سه چيز واقعيتدار هستند- .
براى ذهن ما چنين نمودار مىشود- كه در هر يك از اين موارد وجود بيك چيز تعلق گرفته- و در هر موردى يك چيز است- كه متلبس بلباس وجود شده- و بعبارت ديگر براى ذهن ما چنين نمودار مىشود- كه در هر يك از اين موارد وجود- يك چيز معين را از كتم عدم خارج- و از پرده ابهام و ظلمت نيستى ظاهر كرده- در يك جا وجود به چيزى تعلق گرفته كه آنرا كميت متصل مىخوانيم- و در يك جا بچيز ديگرى كه آن را كميت منفصل- و يك جا به چيز ديگرى كه آنرا جوهر عاقل مىخوانيم- .
آنچه در ذهن بصورت معروض و متلبس جلوه مىكند- و مثل اينست كه چيزى است كه لباس هستى پوشيده- يا چيزى است از كتم عدم و ظلمت نيستى خارج شده ماهيت است- مثلا در مثال بالا كه حكم مىكنيم- خط يا عدد يا انسان موجود است- خط و عدد و انسان ماهيتهاى مختلفى هستند- كه واقعيتدار شدهاند- .
ماهيات منشا كثرت و تعددند و وجود منشا وحدت- يعنى اينكه اين سه امر واقعيتدار سه امر هستند نه يكى- از اين جهت است كه يكى خط است- و ديگرى عدد و سومى انسان- و الا از جنبه موجوديت و واقعيت داشتن همه مانند يكديگرند- .
البته ممكن است كسى در اينكه- ما آنچه از اشياء درك مىكنيم عين ماهيت اشياء است- ترديد روا دارد- و صورت ذهنى خط يا عدد يا انسان را- عين ماهيت متلبس بوجود خارجى نداند- يعنى در مسئله وجود ذهنى يا ارزش معلومات- راه ترديد يا انكار پيش گيرد- ولى بهر حال با قبول اينكه اين سه چيز- سه امر واقعيتدار هستند جاى ترديد باقى نيست- كه هر يك از اين سه يك شىء بخصوص است- كه وجود به او تعلق گرفته- و آن چيز كه مورد تعلق وجود است- همان ماهيت آن شىء است- خواه آنكه ما بكنه وى رسيده باشيم يا نرسيده