اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٦٣ - بخت خوب و بد
بحسب غالب راهى ويژه وجود دارد- و آن همان كار و فعاليتى است كه انسان را به آرمان- و غرضى كه در پايانش مشخص بوده و قرار گرفته مىرساند- مثلا براى رسيدن باب در زمين خشك- كندن چاه لازم است- و براى رسيدن به سر منزل پيمودن راه مىخواهد- و براى بردن سود بايد داد و ستد نمود و...- .
پايان هر يك از اين راهها غايت- و آرمان خود وى مىباشد- غايت كندن چاه رسيدن باب- و غايت پيمودن راه رسيدن به سرمنزل مقصود- و غايت داد و ستد بردن سود مىباشد- همه اينها بحسب غلبه وقوع- .
اكنون اگر كسى چاهى كند و به گنجى رسيد- و يا به سنگى مصادف شد كه رنج او را بيهوده ساخت- و يا كسى در يك معامله كوچكى- بجاى هزار ريال سود صد هزار ريال سود برد- و يا همه ثروت خود را به زيان گذاشت و همچنين...- در اين گونه موارد غايتى پيش آمده- كه غايت فعل و معلول كار نبوده- و چون براى هر حادثه علتى اثبات مىنماييم- طبعا در همين جا نيز- علتى مجهول الهويه اثبات مىكنيم- بخت خوش و بخت بد يا بخت سياه و بخت سفيد- .
و از اين روى كسى را كه در تلاش عادى خود- يا بى كوچكترين تلاش با غايتها- و پيشآمدهاى شيرينى روبرو مىشود- خوش بخت مىناميم- و كسى را كه پى در پى با حوادث تلخ- و ناگوارى روبرو مىشود بدبخت مىشماريم- .
و در آثار گذشتگان از براى اين موجود خرافى- اندام مخصوص- و در خصوص وى افسانههاى بسيار يافت مىشود- و هنوز هم كه هنوز است بخت در پيش آمدها- و كارهاى روزانه بشر- دخالتهاى مستقيم و غير مستقيم بسيار دارد- .
ولى وقتى كه باريك بينى كرده- و به محاسبه علل اينگونه حوادث