اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢٤٣ - سوم علت صورى
و پوشيده نماند كه اختلافات اشياء- و خواص و آثار آنها مرهون صورتهاى مختلف آنها است- و ما چون تا اندازهاى در اطراف اين بحث- در مقاله پنجم به گفتگو پرداختهايم- ديگر از تكرار خوددارى مىنماييم از وجود واجب الوجود- و صانع كل سؤال از علت فاعلى عالم است- قسمتى كه در پيش فى الجمله مورد بحث قرار گرفت- دائر بر اينكه- آيا ممكن است علت فاعلى عين علت مادى باشد- مربوط بهمين مطلب است- زيرا منظور فلسفى از طرح آن مسئله اينست- كه آيا همان چيزى كه اين نقشها و صورتها- و فعليتها را پذيرفته و بخود گرفته- همان است كه اين صورتها و نقشها- و فعليتها را داده است- يا آنكه دهنده اين نقوش و صور- غير از پذيرنده اين نقوش و صور است- .
بهر حال تحقيق در اينكه ماده المواد- يعنى ماده اصلى عالم چيست- از قديمترين مسائل فلسفى است- كه در آن بحث شده و نظريههائى درباره آن ابراز شده- .
از دوره يونانيان قبل از سقراط تا عصر حاضر- نظريههاى مختلفى در بيان ماده المواد ابراز شده- كه كه بسيارى از آنها چندان قابل توجه نيست- و در مقاله ١٠- كه تاريخ تطور اين مسئله را بيان مىكنيم نقل خواهيم كرد- در ميان نظريههاى قبل از سقراط - تنها نظريهاى كه نظر فلاسفه اخير را جلب كرده- نظريه ذيمقراطيس است- كه ماده اصلى جهان را ذراتى كوچك- و نامحسوس و غير قابل شكست مى دانست- نظريه ذيمقراطيس شامل دو قسمت بود- فيزيكى و فلسفى- قسمت فيزيكى نظريه وى اين بود- كه اجسامى كه در نظر ما بصورت متصل واحد مىآيند- متصل واحد نيستند- بلكه مجموعى از اجسام كوچكتر هستند- كه به چشم ديده نمىشوند- قسمت فلسفى نظريه وى عبارت است از- اينكه آن اجسام كوچك چون تجزيه ناپذير هستند- و قابل شكسته شدن نيستند- پس مجموعى از ماده قابله- و صورت جسمى امتدادى نيستند- بلكه خود ماده هستند- و ماده المواد عالم همان ذرات است- حكما از دير زمانى به نظريه وى اعتراضاتى وارد آوردند- و مخصوصا جنبه فلسفى نظريه وى را باطل شناختند- و چون جنبه فلسفى نظريه وى را باطل شناختند- به جنبه فيزيكى و علمى نظريه وى نيز- چندان توجهى نكردند- تا آنكه در قرن نوزدهم