اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ٢١٦ - دليل عقلى و قياسى
در صورت اولى مجموع چندين فاعل- يك فاعل را تشكيل ميدهند- و در صورت دومى يك فاعل با شرايط مختلف- چندين فاعل مىشود- و يا چندين فعل بواسطه ترتب يك فعل مىباشد را نقض مىكند- چنانكه عن قريب بيان خواهيم كرد
دليل عقلى و قياسى
اين راه متكى بتحليل عقلانى- حقيقت عليت و معلوليت است- ما قبلا ديديم كه عليت و معلوليت- مستلزم ارتباط و پيوستگى دو چيز است- كه ما نام يكى را علت- و نام ديگرى را معلول گذاشتهايم- و اگر دو موجود را فرض كنيم- كه با يكديگر بيگانه و متباين محض باشند- معنا ندارد كه يكى را علت و ديگرى را معلول بدانيم- و از طرفى ميدانيم كه رابطه علت و معلول- از نوع وجود دادن و وجود يافتن است- يعنى از دو موجودى كه يكى وجود دهنده ديگرى است- و آن ديگرى وجود يافته از ناحيه او است- مفهوم عليت و معلوليت انتزاع مىشود- از طرف ديگر قبلا ثابت كرديم- كه ارتباط و پيوستگى معلول بعلت- مغاير با واقعيت معلول نيست- يعنى واقعيت معلول عين ارتباط و اضافه است- نه چيزى كه داراى ارتباط و اضافه است- .
يك مقدمه ديگر كه باين سه مقدمه علاوه شود- مطلب كاملا روشن مىشود و آن مقدمه اينست- حقايق معلوله كه عين اضافه و ارتباط هستند- باين نحو است- كه هر معلولى عين اضافه بعلتى خاص است- و گر نه اضافه و ارتباط مطلق و بلا طرف معنا ندارد- و اختلاف معلولات با يكديگر- در عين اينكه در اصل اضافى بودن- و رابطى بودن با يكديگر شريكند- در اينست كه هر معلولى هويتش انتساب- و ارتباط با علتى خاص است- و آن علت خاص مقوم واقعيت آن معلول است- يعنى اگر فرض كنيم بجاى اين علت يك علت ديگر بود- نه فقط طرف اضافه تغيير كرده است- بلكه ديگر آن اضافه آن اضافه نيست- و آن معلول آن معلول نيست- و از اينجا است كه مىگوييم- مرتبه هر موجودى در نظام وجود مقوم ذات آن موجود است- يعنى هويت و آن موجود بودن آن موجود باينست- كه در همان مرتبه خاصى كه هست بوده باشد- و اگر او را در مرتبه ديگر فرض كنيم- نه اينست كه خودش خودش است- و جايش تغيير كرده بلكه خودش خودش نيست- و اينكه خودش خودش باشد موقوف