اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٨٧ - مقاله نهم علت و معلول
اين نظر را در هر موجود ذى شعورى- مىتوان سراغ گرفت- و حتى ديوانگان و آنانى كه آفت شعورى دارند- همين راه را مىپيمايند- آنان براى تفهيم و تفهم سخن مىگويند- و براى انجام مقاصدشان حركاتى مىكنند و همچنين...- بلكه كمترين دقت بثبوت مىرساند- كه مطابق آنچه تاريخ فلسفه نشان مىدهد- در دورههاى بسيار قديم- كه فلسفه دوران كودكى خود را طى مىكرده- و با ساير رشتههاى علمى آميخته بوده- آن را بنام علم علل مىخواندهاند- در دورههاى نسبتا نزديك- بما نيز كه فلسفه رسما از ساير رشتهها جدا شد- و دانشمندان در مقام فرق- و تميز فلسفه از ساير رشتهها بر آمدهاند- احيانا مىبينيم- كه فلسفه را بعنوان علم علل اوليه تعريف كردهاند- ما هر چند اين تعريف را از لحاظ فنى صحيح ندانيم- ولى ترديدى نداريم- كه بزرگترين انتظارى كه بشر از فلسفه دارد- اينست كه او را به علل اوليه دستگاه هستى آشنا نمايد- و رمز اولى جهان را بر وى مكشوف سازد- .
طبق مسلك و مشرب ما- كه خواننده محترم بان آشنائى دارد- تحقيق در اطراف قانون علت و معلول- باين نحو بايد انجام يابد- كه اين قانون را مورد تجزيه و تحليل عقلانى قرار دهيم- و با اصول كلى بديهى كه پايههاى اولى فكر بشر است- و صحت آنها را عقل بلا واسطه ضمانت كرده است- و هيچ تجربهاى در آنها دخالت ندارد- بلكه آن اصول ضامن صحت تجربه نيز هست پيشروى كنيم- يعنى ما قانون علت و معلول را- از جنبه تعقلى بررسى مىكنيم نه از جنبه تجربى- و از نظر ما قانون علت و معلول- يك مسئله فلسفى خالص است- نه يك مسئله فلسفى متكى بنظريات فيزيكى و غير فيزيكى- و از نظر ما دخالت تجربههاى فيزيكى براى اثبات- يا نفى قانون كلى علت و معلول- چيزى شبيه به لغو يا از قبيل تيشه به ريشه خود زدن است- و اين مطلب در مباحث آينده روشن خواهد شد- .
تصورى كه انسان از علت و معلول دارد اينست- كه از دو امر معين- يكى را وجود دهنده و واقعيت دهنده ديگرى- و ديگرى را وجود يافته- و واقعيت يافته از ناحيه او مىداند- پرسشهايى كه در درجه اول- براى ذهن در زمينه