اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧٨ - بحثى با ماديين
در حالى كه مستشكل با تسليم همين مقدمه- اشكال خود را متوجه آنها ميسازد- و چنانكه روشن است مستشكل نمىگويد- كه انسان يكى از اجزاء علت فعل نيست- بلكه مىگويد با اينكه انسان يكى از اجزاء بزرگى است- آن نكته اينست- كه انسان هنگامى كه به منظورى اخلاقى- در مقابل تحريكات شهوانى مقاومت مىكند- در خود احساس پيروزى و موفقيت مىكند- و درست مثل اينست كه بر حريفى فائق آمده- و او را شكست داده است- و بر عكس هر گاه كه بمنظور هدف شهوانى- از هدف اخلاقى صرف نظر مىكند- در خود احساس ضعف و شكست خوردگى مىنمايد- و درست همان حالتى بوى دست مىدهد- كه از حريفى شكست مىخورد- و حال آنكه در هر دو حال فاعل يك شخص است- و اراده يك شخص است كه مبادرت بعمل نموده است- اين نكتهايست كه روانشناسان يادآورى كردهاند- و بعلاوه هر كسى ميتواند از مطالعه ضمير خود آن را بيابد- .
اين نكته مىرساند كه حيات معنوى و اخلاقى انسان- نسبت بحيات مادى وى اصالت بيشترى دارد- و شخصيت واقعى انسان- وابسته به هدفهاى معنوى و اخلاقى است- و جنبههاى حيوانى و شهوانى- طفيلىهاى شخصيت واقعى انسان است- و آنجا كه احساس ظفر مىكند- چون شخصيت واقعىاش يعنى خودش- بر طفيلىهاى وجودش فائق آمده- و آنجا كه احساس شكست خوردگى مىكند- از اينست كه شخصيت واقعىاش- از طفيلىهاى وجودش شكست خورده است- يعنى اين احساس ظفر و احساس شكست خوردگى- از غريزه علاقه به شخصيت سرچشمه مىگيرد- .
و از اينجا اجمالا بايد فهميد- كه بر خلاف نظر ماديين حيات معنوى- و اخلاقى انسان تابع حيات مادى وى نيست- و از خود استقلال دارد- توضيح بيشتر اين مطلب را در جاى ديگرى خواهيم داد- .
ايضا مىگويد عدهاى از فلاسفه نظر به اينكه- ضعف و بىپايگى عقيده اختيار را درك نمودهاند- براى اينكه دچار اشكالات عديدهاى- كه بر اين عقيده وارد است نشده- و در عين حال عقائد پوسيده و مندرس تفويضى را- از اضمحلال قطعى حفظ نمايند- طريقه التقاط را پيش گرفته- حد وسط اين دو عقيده را قبول نمودهاند- نه تمام اعمال و افعال را جبرى- و نه كليه آنها را اختيارى مىدانند- امر را بين امرين فرض كرده- و گاهى به نعل و زمانى به ميخ- كج دار و ريز مسائل