اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٧١ - جبر و اختيار و وجدان
بعلتى ديگر فوق انسان دارد- ولى در طول همديگر نه در عرض همديگر- يعنى علتى فوق انسان- فعل انسان را از راه اراده انسان اراده مىكند- و انسان فعل را بواسطه اراده اختيار و انتخاب كرده- و با مقارنت بقيه اجزاء علل مادى- و صورى و شرايط زمانى و مكانى ايجاد مىنمايد- و علت فوق انسان براى ايجاد فعل انسانى- اراده
منكر حس نيست آن مرد قدر
فعل حق حسى نباشد اى پسر
درك وجدانى بجاى حس بود هر دو در يك جدول ايعم ميرود
اينكه فردا اين كنم يا آن كنم اين دليل اختيار است اى صنم
- .
مقصود مولوى از مذهب قدر در اينجا مذهب تفويض است- كه قبلا شرح داديم- بعضى در اصطلاحات خود- بمذهب تفويض قدر مىگويند و بعضى بمذهب جبر- و اين خود يك علت تاريخى دارد- .
اينگونه سفسطهها و انكار بديهىها- بطور كلى دو علت عمده دارد- بهم خوردن تعادل فكرى اغراض فاسد اجتماعى- برخى در اثر ضعف نيروى تعقل- و برخورد با استدلالهاى پر پيچ و خم- تعادل فكرى خود را از دست داده- و على رغم وجدان فطرى خود اظهار نظر مىكنند- و برخى ديگر اغراض فاسد اجتماعى محرك آنها واقع شده- كه براى آنكه براى خود عذرى بتراشند- متوسل به سفسطه مىشوند- .
راه معالجه دسته اول تمرين و ممارست منطق- و استدلال و تقويت قوه تعقل است- ولى براى دسته دوم اين راه را نبايد پيشنهاد كرد- .
ابن سينا در شفا در مورد دسته دوم مىگويد- آخرين پاسخ شفا بخشى كه بايد بانها داده شود اينست- كه از طريق عمل وارد شوند- و در گفتار همان منطق خود او را پيش بگيرند- مثلا او را بزنند- و بگويند زدن و نزدن هر دو يكى است- يا در آتش بيندازند- و بگويند آتش و غير آتش يكى است- در اين وقت است كه فطرت واقع بينى وى- او را به سخن مىآورد و بحقيقت اعتراف خواهد كرد - .
مولوى اين مطلب را در مورد جبرى- كه خود را على رغم وجدان و فطرت خود- مسلوب الاختيار فرض مىكند به نظم آورده است- .
آن يكى بر رفت بالاى درخت
مىفشاند او ميوه را دزدانه سخت
صاحب باغ آمد و گفت اى دنى از خدا شرمت بگو چه مىكنى