اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٦٩ - جبر و تفويض از جنبه كلامى
ضرورت وجود كه علت داده باشد- و گر نه دو قول ديگر- روى اساس نفى اين ضرورت مبنى نيست- و يا افعال انسان صد در صد در تحت تاثير اراده بوده- و هيچگونه استنادى به فاعل ديگر و علتى ديگر ندارد- بنا بر اين جهان پس از آنكه از طرف ذات بارى خلقت يافت- و تاسيس شد بخود واگذاشته و تفويض شده- انسان نيز يكى از موجودات اين جهان است- و بخود واگذاشته و تفويض شده- افعال وى كاملا از دخالت اراده ذات بارى آزاد است- اين نظريه را از اين جهت نظريه تفويضى مىگويند- .
در مقابل اين دو نظريه نظر سومى ابراز شده- و هر دو نظريه بالا را تخطئه و تكذيب كرده است- آن نظر اينست كه نه جبر است و نه تفويض- بلكه امرى است بين امرين- يعنى نه اينست كه افعال انسان يا ساير حوادث جهان- مستقيما و بلا واسطه ناشى از اراده ذات بارى باشد- و رابطه سببى و مسببى بين اشياء منقطع باشد- و نه اينست كه جهان و انسان بخود واگذاشته شده است- بلكه در حوادث جهان و انسان- هم علل و اسباب نزديك دخالت دارند- و هم اراده ذات بارى كه عله العلل است- .
اين نظر اولين بار از طرف پيشوايان دين ابراز شده- و بعدا كه محققين حكماء الهى- با موازين دقيق عقلى منطقى- در اين مسئله فلسفى غور كردند- حكم عقل را نيز با اين نظر- كه از منبع وحى سرچشمه مىگيرد موافق يافتند- تفصيل اين مطلب را از مقاله ١٤ بايد جستجو كرد- .
شبهه جبر از راه علم ذات بارى نيز- از طرف عدهاى تقويت شده- باين بيان كه علم ذات بارى عام- و شامل همه چيز است- و اگر مثلا عاصى گناه مىكند- در علم حق معلوم است كه گناه مىكند- و بنا بر اين امكان گناه نكردن از وى سلب مىشود- زيرا اگر گناه نكند- مستلزم اينست كه علم خداوند جهل شود- اين شبهه نيز يك مغالطهاى بيش نيست- اين مغلطهها همه از آنجا ناشى مىشود كه علم ذات بارى- و تقدير ذات بارى را نسبت به حوادث جهان- از سنخ علم انسان- و تقدير انسان در افعال خويش قياس گرفتهاند- در مقاله ١٤ مفصلا در اينباره بحث خواهد شد- در پاسخ اين شبهه كودكانه در اينجا همين قدر كافى است- كه بر طريق اهل جدل نقض كرده و بگوئيم- در علم حق ثابت است كه انسان مختار و آزاد است و اگر انسان مسلوب الاختيار باشد- موجب مىشود كه علم خداوند جهل شود