اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٥٠ - نكته ٢
خلاصه اينكه نبايد وصف ضرورت را- كه اشياء نسبت بعلت تامه خود دارند- توسعه داده و ميان هر چيز و هر چيز سرايت داد- چنانكه اغلب دانشمندان مادى- باين اشتباه دچار شده- و با اثبات جبر ضرورت در كليه حوادث- و افعال اختيارى و غير اختيارى- هر چه نشدنى است نمىشود و محال است كه بشود- افعال و حركات صادره از انسان نيز- كه جزئى از حوادث اين جهان است همينطور است- يعنى آنچه بايد از انسان صادر شود- خواه ناخواه صادر مىشود- و آنچه بايد صادر نشود خواه ناخواه صادر نمىشود- و هيچ فعلى از افعال انسان نيست- كه بتوان گفت ممكن است صادر بشود- و ممكن است صادر نشود- پس هيچگونه اختيار و آزادى براى انسان- در اعمال و افعالش نيست- زيرا اختيار امكان است و جبر ضرورت- و چنانكه ديديم جهان جهان ضرورت است- نه جهان امكان- بعبارت ديگر همانطورى كه حركات اجرام بزرگ و كوچك اين جهان- از اتم گرفته تا كواكب و سيارات عظيم- همه بحكم نواميس- و قوانين ضرورى خلاف ناپذير صورت مىگيرد- و همان طورى كه حوادثى مانند خسوف و كسوف- و زلزله و آمد و شد روز و شب- و نزول برف و باران و غيره تحت تاثير علل معين- قطعى و قابل پيش بينى است- حركاتى كه از انسان صادر مىشود- و حوادثى كه بوسيله انسان رخ مىدهد نيز همينطور است- يعنى اين حركات و اين حوادث نيز- بحكم قوانين و نواميس معين صورت مىگيرد- و تحت تاثير علل معين قطعى مىشود- از اينرو هيچگونه امكان و اختيار- و آزادى در بين نيست- و هر چه هست ضرورت و جبر و محدوديت است- پس ما نمىتوانيم هيچگونه تكليف و قانون- و مسؤوليت الهى يا بشرى به عهده بگيريم- و نمىتوانيم مستوجب هيچگونه پاداش- يا كيفرى بوده باشيم- زيرا تكليف و مسؤوليت- و پاداش و كيفر فرع آزادى است- و چون هر چه هست جبر و محدوديت است- هيچيك از اين امور معنا ندارد بدون ترديد يكى از معضلات بزرگى- كه تا كنون فكر دانشمندان را بخود متوجه ساخته اين مسئله است- و بسيار كم ديده مىشود- كه كسى در اين مسئله وارد شده باشد- و جميع جوانب و اطراف مسئله را در نظر گرفته باشد- و بدرستى از عهده حل آن بر آمده باشد- غالبا كسانى از مدعيان فلسفه يا روانشناسان- يا علماء اخلاق يا اصوليين- كه وارد اين مطلب شدهاند- يا از