اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٤٣ - نكته اول
يك ناهار يك خانه- يك شهر يك كشور و... در حالى كه بنظر فلسفى هيچگاه هيچكدام از اينها را- كه هر يك داراى واحدهاى بسيارى هستند- نمىشود يك واحد شمرد- و نه داراى يك ضرورت دانست- و نه استناد بيك علت داد- .
و ضروريست- و اين وجود و ضرورت يكى از آنجا ناشى شده- كه اين نظام نظام وجودات است نه نظام ماهيات- و وجود مساوى با ضرورت است- و ديگر از اين راه كه اين نظام نظام على و معلولى است- و علت همانطورى كه وجود دهنده به معلول است- ضرورت دهنده وى نيز هست- يعنى معلول وجود و ضرورت خويش را از ناحيه علت كسب مىكند- و تا علت وجود و ضرورت نداشته باشد- نمىتواند وجود دهنده و ضرورت دهنده به معلول باشد- و ضمنا معلوم شد كه معلول حدوثا و بقاء- وجود خويش را از ناحيه علت كسب مىكند- .
نتيجه چنين گرفته مىشود- كه وجوداتى كه بصورت حادثه اكنون در اين جهان هستند- و ما وجود آنها را بلا واسطه ادراك مىكنيم- داراى ضرورت وجوداند- و وجود و ضرورت وجود خويش را- از ناحيه عللى موجود و ضرورى- كه همراه آنها هستند كسب مىكنند- .
در اينجا دو سؤال پيش مىآيد- يكى اينكه آن علل وجود دهنده- و ضرورت دهنده چه حالى دارند- آيا آن علل وجود و ضرورت وجود خويش را- از خارج كسب نكردهاند- يعنى هوياتى قائم بذات مىباشند- يا آنكه آن علل نيز وجود و ضرورت خويش را- از ناحيه علل ديگرى كسب كردهاند- و بر فرض ثانى آيا سلسله اين علل متناهى است- يا غير متناهى- .
سؤال دوم- بنا بر هر يك از دو فرض بالا- يعنى چه اينكه سلسله علل را متناهى بدانيم- و چه غير متناهى- آيا تمام رشتهها و سلسلههاى على و معلولى- بيك سلسله غير متناهى- يا بيك هويت مستقل قائم بذات منتهى مىشود- يا اينكه به سلسلههاى غير متناهى- يا به هويات مستقل قائم بذات منتهى مىشود- .
سؤال اول همان است- كه موجب طرح مسئله تسلسل علل شده است- حكما براهين زيادى- بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند- از دوره يونان باستان- براهينى بر بطلان تسلسل نقل شده- حكماء اسلامى از قبيل فارابى و ابن سينا - و خواجه نصير الدين طوسى - و مير داماد و صدر المتالهين - هر يك برهانى بر بطلان تسلسل علل اقامه كردهاند- و يا لا اقل تكميل و اصلاحى در براهين اقامه شده-