اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٣٣ - اشكال چهارم
اينكه قوائى كه بر وى كارگر مىافتند- مجبورش سازند كه حالت سكون- يا حركت خود را تغيير دهد - كه از روى آزمايشهاى غير قابل رد تهيه كرده منافى است- .(١)زيرا بديهى است كه در حركت دائمى- محرك اولى از ميان رفته- با اين همه حركت باقى است- .
(١)در پاسخ آخرين اشكالى كه گذشت- سخن به اينجا رسيد- كه مواردى كه معمولا بعنوان شاهد و مثال آورده مىشود- براى اينكه معلول بعد از علت- و فعل بعد از فاعل باقى مانده است- از قبيل پدر و فرزند بناء و ساختمان- ساعتساز و ساعت- نظر مسامحى عرفى بجاى نظر دقيق عقلى بكار رفته- و به آنچه صرفا از نظر عرف علت و معلول- و فاعل و فعل شناخته مىشود استناد شده- از نظر عرفى مسامحى البته ساختمان كار بناء- و ساعت كار كارخانه ساعت سازى- و فرزند كار پدر است- ولى از نظر دقيق عقلى هيچيك از اينها- كار هيچيك از امور نامبرده نيست- زيرا مجموعه موادى كه وجود فرزند- يا ساختمان يا ساعت را تشكيل داده است- با خواص فيزيكى يا شيمياوى- يا حياتى كه در اين مواد هست- هيچكدام مخلوق و معلول پدر يا بناء- يا كارخانه ساعت سازى نيست- كار هر يك از عوامل نامبرده دخل و تصرفهايى است- كه در مواد موجود اين جهان بعمل مىآورند- و اين دخل و تصرفها- عبارت است از يك سلسله حركاتى كه- با نظم معين از آنها سرمىزند- و البته نتيجه اين حركات- با نظم معينى كه صورت مىگيرد- با در نظر گرفتن عوامل فيزيكى و شيمياوى- و حياتى كه در اين دنياى عظيم موجود است- پيدايش يكدستگاه ماشينى- يا يك مركب شيمياوى- يا يك موجود ذى حيات است- پس امور نامبرده كه ما با نظر عرفى مسامحى- آنها را فاعل فرزند يا ساختمان يا ساعت مىناميم- در حقيقت فاعل يك سلسله حركاتى هستند- كه قائم بانها است- و البته نسبت باين حركات- كه فعل واقعى اين فاعلها و معلول واقعى اين علتها هستند- قاعده عقلى فلسفى ما- يعنى اينكه حدوثا و بقاء نيازمند بعلت است جارى است- زيرا محال است كه حركتى پيدا شود- و فاعل مباشر آن حركت از بين برود- و آن حركت بتواند بوجود خود ادامه دهد- .
همينكه سخن به اينجا رسيد- اشكال تازهاى پيش مىآيد- و آن همان آخرين اشكالى است كه در متن بيان شده- توضيح آن اينكه در علم الحركات و فيزيك جديد- با شواهد و دلائل عملى- و تجربى انكار ناپذيرى ثابت شده- كه ادامه حركت مستلزم بقاء فاعل حركت نيست- و رسما تاييد شده كه نظريه احتياج حركت بمحرك دائمى- كه يك نظريه ارسطوئى است- يعنى اولين بار توسط ارسطو.