اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١٢٤ - اشكال دوم
اشكال [دوم]
درست است كه جستجو از معدوم وجه ندارد- ولى در اين موارد علت مركب بوده- و پيوسته داراى اجزائى است- كه برخى از آنها موجود و برخى معدوم مىباشد- و ما با پى بردن به اجزائى كه هنوز موجودند- باجزاء مربوطه ديگر نيز پى مىبريم- جز اينكه تمام علت ادامه دهد- از نظر فلسفى- يا بايد بكلى قانون علت و معلول را به كنارى گذاشت- و در نتيجه تسليم مدعاى سوفسطائيان- و قائلين به صدفه و اتفاق شد- و يا آنكه- بايد اصل نيازمندى معلول را بعلت در بقاء پذيرفت- و اما توجيه مثالها و شواهدى- كه بر عدم نيازمندى معلول بعلت در بقاء آورده شده- بعدا خواهد آمد- در اينجا نكات ذيل را بتناسب مطلب گذشته- يادآورى مىكنيم- .
الف ما مكرر گفتهايم- كه اولين وظيفه هر فيلسوف اينست- كه به ذهن و انديشههاى ذهنى توجه كند- و طرز انديشه سازى ذهن را بشناسد- و اين قسمت مهم را ما قسمت روانشناسى فلسفه خوانديم- در اينجا نيز خواننده محترم متوجه شد- كه منتهاى كارى كه ما كرديم اين بود- كه انديشههاى ذهنى خود را در مورد علت و معلول- با اتكاء يكى دو اصل متعارف فلسفى بررسى كرديم- و ثابت كرديم كه اين تكثر صرفا تكثر مفهومى و ذهنى است- و اين تكثر ذهنى است- كه منشا بزرگترين اشتباه در فلسفه مىشود- لهذا مجددا جملهاى را- كه قبلا نيز ادا كردهايم تكرار مىكنيم- ما تا ذهن را نشناسيم نمىتوانيم فلسفه داشته باشيم- .
ب برهانى كه در اينجا بر مطلب اقامه كرديم- يك برهان عقلى خالص بود- و مطابق آنچه در مقدمه مقاله ٧ گفتيم- اين مسئله را جزء مسائل فلسفى خالص بايد تلقى كرد- كه به هيچ اصل تجربى يا غير تجربى- خارج از حوزه فلسفه متكى نيست- بلكه يك توجه دقيق باين مسئله روشن مىكند- كه اين مسئله جزء مسائلى است- كه تحقيق در آنها فقط از راه برهان عقلى- بترتيبى كه بيان شد ميسر است- و ضمنا ثابت مىكند كه نظريه كسانى كه حدود حس- و عقل و تجربه و تعقل و علم و فلسفه را نشناختهاند- و در ارزش حس و تجربه راه اغراق پيموده- و ادعا كردهاند مسائل فلسفى نيز- از راه حس و تجربه بايد تحقيق شود- چقدر مضحك و مسخره است- .