اصول فلسفه و روش رئاليسم - العلامة الطباطبائي - الصفحة ١١٤ - ضرورت و امكان
شود- يعنى هيچ واقعيتى را از خودش نمىشود سلب كرد- اگر چه از غير مورد خودش جايز السلب است- هرگز نمىشود گفت درختى كه امروز هست امروز نيست- ولى مىشود گفت درختى كه امروز هست فردا نيست- .
ما اين خاصه را در بحثهاى خود نام ضرورت مىدهيم- چنانكه خاصه تساوى وجود و عدم را در ماهيت- امكان مىناميم- پس معنى ضرورت واجب و لازم- و غير قابل انفكاك بودن- و به اصطلاح علمى جديد جبرى(١)بودن وجود است- و معنى امكان- مساوى بودن نسبت شىء با وجود و عدم مىباشد- .
بودن وجود با وجوب ذاتى- و مساوى بودن وجوب ذاتى با وحدت- كه در مقاله ٧ گذشت- روى همين عدم تفكيك بنا كردهاند- و شيخ اشراق نيز آنجا كه بر اعتباريت وجود استدلال مىكند- يكى از امورى كه وى را مضطرب و منحرف كرده است- .
همين عدم تفكيك است (١)جبر يا ضرورت يا وجوب همه بيك معنا است- دو لغت ضرورت و وجوب- از اصطلاحات قديمه شايع در منطق و فلسفه است- ولى لغت جبر در اصطلاحات فلسفى جديد- زياد در اين مورد بكار برده مىشود- و البته همان معناى ضرورت و وجوب- از اين كلمه قصد مىشود- .
نكتهاى كه در اينجا لازم است توضيح دهيم- اين است كه ماديين كلمه جبر را زياد بكار مىبرند- ولى آنان از اقسام ضرورتها و جبرها- كه ما در مقدمه نام برديم فقط جبر على و معلولى را- كه عبارت از ضرورت بالغير فلسفى است مىشناسند- و اما ضرورت ذاتى فلسفى- و همچنين ضرورت ذاتى منطقى را آنان نمىشناسند- .
نشناختن ضرورت ذاتى فلسفى- همان است كه موجب شده در باب ذات بارى- تصورات بچهگانه و موهومى بنمايند- و عاقبت الامر آن را نفى كنند- .
ما عن قريب در پاورقىهاى همين مقاله- قسمتى از تصورات كودكانه- و موهوم ماديين را در مورد ذات بارى- كه باصطلاح فلسفى واجب الوجود بالذات- و عله العلل خوانده مىشود- به عين عبارات نقل مىكنيم- تا خواننده محترم مستقيما با طرز تفكر- و تصورات كودكانه ماديين- در اين موضوع دقيق عالى فلسفى آشنائى پيدا كند- .