روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٥٤ - ترجمه
درياى علم و حلم و شجاعت،و يكى درياى طهارت و حيا و وفا. بَيْنَهُمٰا بَرْزَخٌ ؛ ميان ايشان برزخى هست و آن رسول است-عليه السلام-.
يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَ الْمَرْجٰانُ ؛از آن دو دريا لؤلؤ و مرجان برون آيد [١]، يعنى حسن و حسين-عليهما السلام-[١٠٩-ر].اهل مدينه و ابو عمرو و يعقوب خواندند:«يخرج»بضمّ«يا»و فتح«را»على الفعل المجهول،و باقى قرّاء «يخرج»به فتح«يا»و ضمّ«را»على تسمية الفاعل.
اهل معانى گفتند:لؤلؤ و مرجان از درياى ملح برآيد دون عذب، امّا عرب را عادت بود كه چون ذكر دو چيز رفته باشد و در عقب كلامى آيد لايق يكى دون ديگر [٢]،با هر دو اضافه كنند على التوسّع،قال اللّه تعالى:
يٰا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ أَ لَمْ يَأْتِكُمْ رُسُلٌ مِنْكُمْ [٣] ،و معلوم است كه رسولان از انس بودند نه از جنّ، [٤]و قال ايضا [٥]: وَ جَعَلَ الْقَمَرَ فِيهِنَّ نُوراً [٦]،و«قمر» نور يك آسمان است.بعضى دگر گفتند:براى آن«منهما»گفت كه از آب آسمان و آب دريا باشد،و«درّ»مرواريد بزرگ باشد و مرجان خرد [٧]،و لؤلؤ ميان هر دو.مبرّد [٨]گفت:مرجان مرواريد نكو باشد،سدّى گفت از ابو مالك كه مرجان بسّد باشد.عبد اللّه مسعود [٩]و عطاء خوراسانى [١٠]هم اين گفتند.ابن جريج گفت:روز باران صدف بيايد [١١]و دهن باز كند هر قطره باران كه در دهن [١٢]او افتد مرواريد [١٣]شود تا كه شنيدم كه [١٤]استخوان
[١] .آد:بيرون مىآيد.
[٢] .آد،گا:ديگرى.
[٣] .سورۀ انعام(٦)آيۀ ١٣٠.
[٤] .آج،كا:انس بودند از جن نبودند.
[٥] .آد،گا:قال اللّه تعالى.
[٦] .سورۀ نوح(٧١)آيۀ ١٦.
[٧] .آد،كا:مرجان مرواريد خورد.
[٨] .آد،كا،گا:مرّه.
[٩] .گا:عبد اللّه عبّاس.
[١٠] .آج،آد،گا:خراسانى.
[١١] .آد،گا+بر سر دريا.
[١٢] .آد،گا:دهان.
[١٣] .آج:مرواريدى.
[١٤] .آد،گا:مرواريد گردد و همو گفت:شنيدم كه.