روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ١٦١ - ترجمه
ذُو مِرَّةٍ ،أى ذو قوّة،و اصل او از [١]أمرّ الحبل اذا احكم فتله امرارا،و منه
قول النّبي-عليه السلام-: لا تحلّ الصّدقة لغنىّ و لا لذي مرّة سوىّ، گفت:صدقه حلال نباشد هيچ توانگر [٢]را و نه هيچ قوى تندرست را،تو رجل مريد أى قوىّ، قال الشّاعر:
ترى الرجل النحيف فتزدريه
و في أثوابه جلد مرير
كلبي گفت:از شدّت جبرئيل-عليه السلام-آن بود كه [٣]هفت شهرستان قوم لوط از قعر زمين بركند و در هوا چندان ببرد كه آواز مرغان ايشان اهل آسمان دنيا شنيدند،آنگه سرنگون كرد و بينداخت.و در خبر است كه:يك روز [٤]ابليس را ديد كه با عيسى مريم [٥]بر بعضى عقبهاى زمين مقدّس سخن مىگفت [٦]،يك پر بزد او را به [٧]اقصاى كوهى انداخت از زمين هند،و از شدّت او آن بود كه يك بانگ بر ثمود زد همه [٨]بمردند.قطرب گفت:عرب مرد قوى راى را [٩]ذو مرّة خواند [١٠]چنان كه شاعر گفت:
قد كنت قبل لقائكم ذا مرّة
عندي لكلّ مخاصم ميزانه
و امّا جزالت راى و حصافت او[٧٠-پ]آن بود كه خداى تعالى او را امين وحى كرد تا پيغام هر پيغامبر [١١]او گزارد و سفير او بود ميان خداى[و] [١٢]
[١] .آد،كا،گا:من.
[٢] .آج و همۀ نسخه بدلها:توانگر.
[٣] .آد،گا+چون خداى تعالى اشارت كرد به او كه شهرستان لوط خراب كند،و آن.
[٤] .آد،گا+جبرئيل-عليه السلام.
[٥] .آد،كا،گا:عيسى بن مريم.
[٦] .آد،گا:مقدّس مناظره مىكرد.
[٧] .آد،گا:يك پر بر او زد و او را به؛كا:يك پر بر او بزد و او را بر.
[٨] .آج:بانگ بر ثمود زد؛آو،گا:كه بانگ بر قوم ثمود زد و همه؛كا:بانگ بر قوم ثمود زد همه.
[٩] .آد،گا:عرب همه مردان قوّت ناك را.
[١٠] .آد،گا:خوانند.
[١١] .اساس+كه،با توجّه به آج و سياق عبارت زايد مىنمايد.
[١٢] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.