روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٢٨ - ترجمه
بقوّت باشد. فَتَمٰارَوْا بِالنُّذُرِ ؛شك آوردند ايشان به رسولان ما يا به وحى-چنان كه گفتيم [١]-على اختلاف قولين،و«تمارى»تفاعل باشد از مرية.
وَ لَقَدْ رٰاوَدُوهُ عَنْ ضَيْفِهِ ؛آن قوم لوط را [٢]-عليه السلام-مراوده كردند او را، يعنى مطالبه كردند او را و خواست تا رها كنند [٣]ايشان را[تا] [٤]دست درازى كنند برآن مهمانان.و مراوده مطالبه باشد بر سبيل ملاينه و ملاطفه،يقال:راده [٥]يروده و ارتاده ارتيادا،و راوده و يراوده مراودة،و قال اللّه تعالى: وَ رٰاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهٰا عَنْ نَفْسِهِ [٦].
و مهمانان او فرشتگان بودند و او ندانست-چنان كه آن قصّه رفته است.
فَطَمَسْنٰا أَعْيُنَهُمْ ؛ما چشمهاى ايشان مطموس كرديم و بىاثر و نشان،و آنچنان بود كه لوط-عليه السلام-در ايشان تذلّل مىكرد و ايشان تعزّز [٧]و تشدّد مىكردند،جبرئيل-عليه السلام-از دور نظاره مىكرد،چون كار از حدّ بگذشت [٨]،لوط را گفت:خلّ بيننا و بينهم؛رها كن ميان ما و ايشان و دست بدار ما را با يكديگر.لوط با كناره ايستاد،ايشان از در سراى در آمدند،لوط عاجز و ضعيف و بىيار مانده [٩]،جبرئيل-عليه السلام-مسابقه كرد،پرى بر روى ايشان باززد،همه كور شدند و چنان شدند كه چشمهاشان با روى راست شد.ازآنجا بيرون آمدند مدهوش [١٠]متحيّر،هيچ نمىديدند و راه نمىدانستند،مىفتادند [١١]و مىخاستند [١٢]و فرياد مىكردند كه لوط قومى
[١] .آد،كا،گا:بگفتيم.
[٢] .كذا:در اساس،آج،كا؛آد،گا:ندارد.
[٣] .كا،گا:كند.
[٤] .اساس:ندارد،با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد.
[٥] .كا:راوده.
[٦] .سورۀ يوسف(١٢)آيۀ ٢٣.
[٧] .آج،كا:تعزّر.
[٨] .كا+جبرئيل.
[٩] .گا:بماند.
[١٠] .آج و ديگر نسخه بدلها+و.
[١١] .آد،كا،گا:افتادند.
[١٢] .اساس:مىخواستند/مىخاستند؛آد،كا:برمىخاستند.