روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٣٤٤ - ترجمه
از دست بينداخت،ما برفتيم هفتكس،و من هشتم ايشان بودم خواستيم تا آن در بجنبانيم نتوانستيم.
و ابو عبد الله الجدلى [١]روايت كرد كه اميرالمؤمنين گفت:چون در خيبر بكندم آن را سپر ساختم و با آن كالزار [٢]مىكردم آنگه آن را پل ساختم تا بر او بگذشتند.يكى از قوم گفت:يا على لقد حملت ثقيلا،بارى گران است اين كه تو برگرفتهاى.
گفتم [٣]:به خداى كه گرانى آن در دست خود بيش از آن نيافتم كه سپر خود را يافتمى.گفت:آنگه بياوردم و در خندق افگندم [٤].چون ما بازگشتيم خواستند تا با جايگاه برند به هفتاد كس نتوانستند برداشتن [٥].و شاعر در اين معنى گويد:
ان امرءا حمل الرتاج بخيبر
يوم اليهود بقدرة لمؤيد [٦]
حمل الرتاج رتاج باب قموصها
و المسلمون و اهل خيبر شهد
فرمى به و لقد تكلف رده
سبعون كلهم له [٧]متشدد
ردوه بعد تكلف و مشقة
و مقال بعضهم لبعض ارددوا
و ابيات حسان بن ثابت معروف است در اين باب:
و كان على ارمد العين يبتغى [٨]
دواء فلما لم يحس مداويا
شفاه [٩]رسول الله منه بتفلة
فبورك مرقيا و بورك راقيا[٢٩٨-ر]
و قال سأعطى الراية اليوم صارما
كميا محبا للرسول مواليا
يحب الهى [١٠]و الاله يحبه
به يفتح الله الحصون الأوابيا
فاصفى بها دون البرية كلها
عليا و سماه الوزير المواخيا
و بعضى شعرا گفت در اين باب [١١]:
بعث النبى براية منصورة
عمر بن حنتمة [١٢]الدلام [١٣]الادلما
[١] .گا:الخلدى.
[٢] .آج،ما،گا،لا:كارزار.
[٣] .آج،لا:گفت.
[٤] .ما:و بر خندق انداختم.
[٥] .آج،ما:بر نتوانستند داشتن،گا:بر نتوانستند از جاى برداشتن،آد:نتوانستند از جاى برداشتن.
[٦] .ما:المؤيد.
[٧] .آج:لهم.
[٨] .آج،گا:ينبغى.
[٩] .گا،آد:رقاه.
[١٠] .گا:الاله.
[١١] .گا:و يكى از شعرا در اين باب گفته،آد، افزوده و اين ابيات را ترك كردم.براى آنكه بسيار جايگاه آوردهام،و يكى از شعرا در اين باب گفته،نظم.
[١٢] .گا،آد:عمرو بن حنتمه.
[١٣] .اساس:الكلام،به قياس با نسخۀ آج،تصحيح شد.