روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٧٣ - ترجمه
فَلَمّٰا رَأَوْهُ ،چون ديدند آن را،يعنى،عذاب را، عٰارِضاً ،ابرى پديد آمد معترض [١]، مُسْتَقْبِلَ أَوْدِيَتِهِمْ ،روى به واديهاى ايشان نهاده، قٰالُوا هٰذٰا عٰارِضٌ مُمْطِرُنٰا ،گفتند:
اين ابرى است كه ما را باران خواهد دادن.و مجاهد گفت:ابر را براى آن عارض خوانند،لانه يبدو في عرض السماء،اى ناحيته.قال الاعشى:
يا من راى عارضا [٢]قد بت ارمقه
كأنما البرق في حافاته شعل [٣]
مفسران گفتند مدتى بود كه ايشان را باران نمىآمد.و هود-عليه السلام- مىگفت:ايمان آرى تا من دعا كنم با [٤]خداى تعالى شما را باران دهد،و الا به بدل باران عذاب آيد شما را.يكى از جملۀ ايشان نام او قيل بن عتراس،گفت:نه [٥]ما را عذاب مىبايد؟تو دعا به باران مكن،به عذاب دعا كن.چون اين ابر سياه برآمد، ايشان شادمانه شدند و گفتند [٦]:عارض ممطرنا،اين ابرى است كه ما را باران خواهد دادن.و التقدير:ممطر لنا،اين اضافت بر تقدير انفصال است،اضافتى است نه بر- حقيقى چنان كه:مررت برجل حسن الوجه،اى،حسن وجهه،براى آنكه نشاهد [٧]كه معرفت [٨]،صفت نكره باشد.و مثله قوله [٩]:هذا رجل مثلك، اى،مثل لك.
بَلْ هُوَ ،هود-عليه السلام-گفت:اين ابر باران ده نيست،اين آن است كه شما به آن استعجال و شتابزدگى كردى. رِيحٌ ،بادى است كه در او عذابى است سخت.
عمرو بن ميمون گفت:باد مىآمد [١٠]و شتران با هودج را-قومى در وى نشسته-در هوا مىبرد تا پنداشتى در هوا ملخ پراناند [١١].
تُدَمِّرُ كُلَّ شَيْءٍ ،همه چيز را هلاك كرد [١٢]آن باد به فرمان خداى [١٣].من الدمار،و هو الاستيصال،هلاك [١٤][٢٦٣-پ]استيصال را دمار گويند.
[١] .آج:معرض.
[٢] .ما:عارضنا.
[٣] .گا،آد:سعد.
[٤] .آج،ما:تا،گا:كه.
[٥] .گا،آد:ندارد.
[٦] .آج،ما،افزوده:هذا.
[٧] .آج،ما،گا،آد:نشايد.
[٨] .آج،ما،گا،آد:معرفه.
[٩] .آج،ما،گا،آد:قولهم.
[١٠] .آج،ما:بادمى درآمد،گا:بادى در آمد،آد:بادى بر در آمد.
[١١] .گا،آد:پر آن است.
[١٢] .آج،ما،گا،آد:مىكرد.
[١٣] .گا،آد،افزوده:خويش،و الدمر،آج:و الدمر.
[١٤] .ما:هلاك و.