روض الجنان و روح الجنان في تفسير القرآن - الرازي، ابوالفتوح - الصفحة ٢٦٥ - ترجمه
آمدى هم او بودى،ابتدا به او كردى.روزى از بعض سفرها درآمد، [١]فاطمه را-عليها السلام-از غنيمت خيبر گليمى خيبرى بود.چون بشنيد كه رسول-عليه السلام- مىآمد،آن گليم به در حجره فروگذاشت.رسول-عليه السلام-چون به در حجرۀ فاطمه رسيد،چنان ديد [٢]،برگرديد و برفت.[٢٥٩-ر]فاطمه-عليها السلام-ساعتى انتظار همىكرد،رسول نيامد.گفتند:رسول-عليه السلام-بيامد و بازگشت.
برخاست و به حجرۀ رسول آمد،گفت:يا رسولاللّٰه!عادت چنان بود كه هروقت مرا اكرام فرمودى چون از سفر درآمدى.اين نوبت اين حرمان ازچه سبب بود؟گفت:يا فاطمه!من بر عادت آنجا آمدم و لكن در سراى تو بر رسم [٣]جباران ديدم پرده فروگذاشته .بازگشتم،آنگه گفت:
ما لآل محمد و الدنيا، [٤]فانهم خلقوا للآخرة و خلقت الدنيا لهم ،آل محمد را با دنيا چهكار است كه ايشان را براى آخرت آفريدهاند و دنيا براى ايشان [٥].او برفت و پرده از در سراى دور كرد.
و در خبر است كه،يك روز در [٦]حجرۀ فاطمه رفت،حسن و حسين را ديد دستورنجنى [٧]از سيم در دست كرده-و ايشان كودك بودند-ايشان را پيش خواند و از دست ايشان باز كرد و ثوبان را داد و گفت:ببر بفروش و براى فاطمه قلادهاى بخر از مهرك يمانى،و براى كودكان دو دستورنجن [٨]عاجين [٩]،
فان هؤلاء اهل بيت لا احب ان يذهبوا طيباتهم في حياتهم الدنيا ،كه اينان اهل بيتىاند كه من نمىخواهم تا اينان لذت خود در زندگانى [١٠]ببرند.و ابو هريره گفت:
و اللّٰه كه طعام ما با [١١]رسول نبودى الا الاسودان،التمر و الماء،الا خرما و آب،و از اين طعامها كه شما خورى ما نشناسيم.
عبد اللّٰه قيس الاشعرى گفت:روزى با رسول خداى بيرون بوديم،باران به ما رسيد،بوى ناخوش پديد آمد از ما چون بوى گوسپندان،ازآنكه جامههاى ما از پشم گوسپند [١٢]بود.و كلام اميرالمؤمنين على-عليه السلام-از اين معنى مشحون است و
[١] .گا،آد:وقتى رسول-صلى اللّٰه عليه و آله-از سفرى بازآمد.
[٢] .گا،آد:آن گليم ديد.
[٣] .گا:به رسم در سراى،لا:به رسم.
[٤] .آج،ما،گا،آد:و للدنيا.
[٥] .گا،آد:و دنيا را براى ايشان آفريدهاند.
[٦] .گا،آد:رسول-صلى اللّٰه عليه و آله-به.
[٨] [٧] .آج،گا،آد:دستورنجى،لا:دستفرنجنى.
[٩] .گا:عاجى،لا:عاج.
[١٠] .آج،ما،گا،لا،افزوده:دنيا.
[١١] .گا،لا،آد:و.
[١٢] .آج،لا:گوسفندان،ما:گوسپندان.