فقه اهل بیت علیهم السلام - فارسی - موسسه دائرة المعارف فقه اسلامی - الصفحة ١٨١ - شخصیت و جایگاه علاّمه حلّی در فقه محمد فاضل استرآبادی
بودن تشيع خويش را اثبات كرد و جانشينى بلا فصل على بن ابى طالب(ع) را ثابت نمود، به گفتهاش گردن مىنهيم.
پس از رسيدن نامه سلطان، علاّمه حلى دعوت وى راپذيرفت و در جلسهاى كه براى همين فراهم شده بود حاضر شد. بزرگان و فقيهان مذاهب چهارگانه نيز در آن جمع بودند،به ويژه شيخ نظام الدين عبد الملك مراغى نيز كه در ميان فقيهان شافعى و بلكه همه مذاهب روزگارش، برتر بود، حضور داشت.
گفت وگو در باره مسائل مورد اختلاف اهل تسنن و شيعه با دقت و توانمندى كامل انجام يافت و شيخ نظام الدين، چنان شيفته بيان قوى و استدلال استوار علاّمه شد، كه ناچار در پايان جلسه رسمى در حضور سلطان خدا بنده، به روشنى و با انصاف اعتراف كرد:
«هر چند دليلهاى شما بر اثبات خلافت بلا فصل على بن ابى طالب(ع) متين، درست وقانع كننده است، ولى اعلان حق بودن شيعه و اظهار مخالفت با سنت و سيره گذشتگان و سلف، سبب شق عصاى مسلمانان و اخلال در امنيت جامعه اسلامى است. از اين روى، ناگزير به پذيرش وضع موجود هستيم.»
سلطان خدابنده با ديدن ناكامى و ناتوانى آن عالمان در برابر علاّمه و اعتراف روشن و منصفانه شيخ نظام الدين به درستى و استوارى سخنان علاّمه، در همان مجلس تشيع را پذيرفت و دستور داد نام امامان معصوم(ع) را در خطبههاى جمعه ببرند و بر سكهها و سر در مساجد و مشاهد بنگارند و شعارهاى مذهب شيعه نيز رواج يابد. شيعيان نيز در پى اين جريان، آزادانه و آشكارا به انجام مراسم و شعائر خويش مىپرداختند.
نويسنده روضات الجنات چنين مىنويسد:
«چه خوش گفتهاند كه اگر علاّمه هيچ فضيلتى ديگرنمىداشت، همين خاطره شيرين و تحول آفرين به تنهايى بسنده بود تا وى را افتخار همه عالمان شيعه گرداند و ياد و نام او را جاودانه سازد. چون تا آن روز هيچ كس موفق به انجام چنين خدمت سترگى به امامان معصوم (ع) و پيروان ايشان نگرديده