فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٤٢٠ - ارتداد
غَطَفان
غطفان، از قبايل عرب عدنانى [١] و اهل نجد [٢] و از دشمنان سرسخت پيامبر صلى الله عليه و آله بودند كه با آن حضرت از در جنگ درآمدند. [٣] اين قبيله پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله مرتدّ شدند و به حالت كفر خود بازگشتند. [٤] برخى مفسّران، مقصود از «إذ همّ قوم ...» در آيه ١١ سوره مائده (٥) را قبيله غطفان دانستهاند كه قصد ترور پيامبر صلى الله عليه و آله را داشتند و خداوند اين توطئه را ناكام گذاشت. [٥] نيز مفسّران شأن نزول آيات ٩ و ١٠ احزاب (٣٣) را كه بيانگر هجوم احزاب كفرپيشه به مدينه است، قريش، يهود و غطفان دانستهاند. [٦] همچنين مقصود از «و قال الّذين كفروا ...» آيه ١١ سوره احقاف (٤٦) را قبايلى از عرب، از جمله غطفان دانستهاند كه معتقد بودند، اگر در اسلام خيرى بود ما هر آينه آن را مىپذيرفتيم. [٧]
غفّار/ اسماوصفات
--) مغفرت
غفور/ اسماوصفات
--) مغفرت
غفلت
«غفلت» در لغت به معناى فراموش كردن، سهو و بىخبرى، نادانى، بىپروايى، سهلانگارى، عدم اعتنا و سستى است [٨] و در اصطلاح به معناى سهوى است كه به جهت كمى مواظبت و هشيارى، بر انسان عارض مىشود. [٩] در اين مدخل از واژههاى «غفل»، «بغتةً»، «سمد»، «سهو»، «غمر»، «لهى»، «نسى» و مشتقّات آنها و همچنين از آياتى كه از لحاظ مفهومى بر غفلت دلالت مىكند، استفاده شده است.
اهمّ عناوين: غافلان، غفلت از آخرت، غفلت از آيات خدا، غفلت از خدا و غفلت از قيامت.
آثار غفلت
١. ارتداد
١. غفلت از آخرت، موجب ارتداد انسان:
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمانِهِ ... ذلِكَ بِأَنَّهُمُ اسْتَحَبُّوا الْحَياةَ الدُّنْيا عَلَى الْآخِرَةِ ...
... وَ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ. [١٠]
نحل (١٦) ١٠٦-/ ١٠٨
[١] . جمهرة انسابالعرب، ص ٤٨١
[٢] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٧، جزء ١٤، ص ٨٧
[٣] . السّيرة النّبويّه، ابنهشام، ج ٣، ص ٣٣٠؛ المغازى، ج ١، ص ١٩٣-/ ١٩٤
[٤] . تاريخ طبرى، ج ٢، ص ٢٦٢
[٥] . تفسير التحريروالتنوير، ج ٤، جزء ٦، ص ١٣٨؛ الدرالمنثور، ج ٣، ص ٣٧
[٦] . جامعالبيان، ج ١١، جزء ٢١، ص ١٥٣-/ ١٥٥؛ الكشاف، ج ٣، ص ٥٢٦
[٧] . الجامع لاحكام القرآن، قرطبى، ج ٨، جزء ١٦، ص ١٢٦؛ مجمعالبيان، ج ٩-/ ١٠، ص ١٢٩
[٨] . لغتنامه، ج ١٠، ص ١٤٧٧٤، «غفل»
[٩] . مفردات، ص ٦٠٩، «غفل»
[١٠] . مراد از «غافلون» اين است كه به سرانجام كار خود در آخرت توجّه ندارند. (انوارالتنزيل، بيضاوى، ج ٣، ص ٢٤٢؛ تفسير الصافى، ج ٣، ص ١٥٨)