فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ٢٢٣ - عمرو بن عاص
شخصيّت عمران
٢. عمران، شخصيّتى مشهور به پاكى و صلاح، در ميان مردم زمانش:
فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ قالُوا يا مَرْيَمُ لَقَدْ جِئْتِ شَيْئاً فَرِيًّا يا أُخْتَ هارُونَ ما كانَ أَبُوكِ امْرَأَ سَوْءٍ وَ ما كانَتْ أُمُّكِ بَغِيًّا.
مريم (١٩) ٢٧ و ٢٨
مرگ عمران
٣. مرگ عمران، قبل از ولادت مريم عليها السلام و نذر همسرش:
إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما فِي بَطْنِي مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ. [١]
آلعمران (٣) ٣٥ و ٤٤
همسر عمران
--) همسر عمران
نيز--) مريم عليها السلام
عمر بن خطّاب
عمر بن خطّاب بن نفيل بن عبدالعزّى از قريش و تيره بنىعَدىّ بن كعب [٢] بود. در دوران او فتوحات بسيارى از جمله شام، عراق و مصر اتّفاق افتاد. [٣] برخى مفسّران، آيه ١٥٥ آلعمران (٣) را به نقل از خود عُمر، درباره فرار وى از غزوه احُد دانستهاند كه بر اثر برخى وسوسههاى شيطانى ميدان رزم را خالى كرد. [٤] نيز آيه ٢ حجرات (٤٩) هنگامى نازل شد كه بين عمر و ابوبكر مشاجرات سختى در محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله اتّفاق افتاد و با نزول آيه، آنان از اين عمل نهى شده، حتّى تهديد به حبط و تباهى اعمال شدند. [٥] همچنين گفته شده آيه ٩١ مائده (٥) در پى سؤال عمر از رسول خدا صلى الله عليه و آله درباره خمر نازل شده كه خمر و قمار را پليد دانسته، مؤمنان را از آن برحذر داشته است. [٦]
عمرو بن عاص
عمرو بن عاص بن وائل، از قريش و فرستاده ويژه مشركان قريش به دربار نجاشى، پس از مهاجرت اوليّه مسلمانان به حبشه بود. [٧] وى در سال هشتم بعثت و كمى قبل از فتح مكّه اسلام آورد [٨] نيز شأن نزول آيه ١٠٨ انعام (٦) در پى آن دانسته شده كه وى و جمعى ديگرى از سران شرك به ابوطالب گفتند: اگر خدايان ما را شتم كنيد ما نيز خداى شما را شتم
[١] . بر اين اساس كه مادر با وجود پدر، معمولًا چنينتصميمى را نسبت به فرزند اتّخاذ نمىكند و ظاهر آيه ٤٤ سوره آلعمران نيز به چنين مطلبى اشاره دارد. (الميزان، ج ٣، ص ١٧٠؛ جامعالبيان، ج ٣، جزء ٣، ص ٣١٩)
[٢] . جمهرة انسابالعرب، ص ١٥١؛ اسدالغابه، ج ٤، ص ١٣٨ و ١٤٤
[٣] . الاستيعاب، ج ٣، ص ٢٣٦
[٤] . جامعالبيان، ج ٣، جزء ٤، ص ١٩٣؛ روحالمعانى، ج ٣، جزء ٤، ص ١٥٥
[٥] . جامعالبيان، ج ١٣، جزء ٢٦، ص ١٥٥
[٦] . همان، ج ٥، جزء ٧، ص ٤٤
[٧] . السّيرة النّبويّه، ابنهشام، ج ١، ص ٣٣٣-/ ٣٣٧
[٨] . تفسير قمى، ج ٢، ص ٤٤٧؛ الدرالمنثور، ج ٨، ص ٦٥٢