ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩٢ - با سپرى شدن ساليان عمر ، كاخهاى سر به فلك افراشته تبديل به تلّ خاك و خانهها مبدل به گور مى گردد و اموال از آن وارثان و زنها از آن ديگران مى شود
و ديگر مصالح ساختمانى ميباشد ، از آن مصالح كه ساختمانها را بالا برده و آن شكوه و زيبايى را به آنها مى دهد ، ساختمان شخصيت كمالگراى خود را مى سازند . آنان با داشتن شكل و صورت زيباى انسانى سنگ و سيمان و آهن و رنگ و ديگر مصالح جامدند ، زيرا - < شعر > اى برادر تو همى انديشه اى ما بقى خود استخوان و ريشه اى گر بود انديشه ات گل گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى < / شعر > مولوى گاهى خوشبينىهاى افراطى ما افراد نوع انسانى ، كار را بجايى مى رساند كه آن مردم را كه عقول و وجدانهاى خود را از دست داده و شخصيت كمالگراى آنان به سنگ و آهن تبديل شده است ، انسان تلقى مى كنيم و در تفسير تاريخ و تمدن و حتى در تحقيقات علوم انسانى خود آنان را بعنوان انسانها مطرح مى نماييم و از نتائجى كه از اين تكاپوها و تحقيقات مى گيريم ، كمال رضايت هم براى خود تلقين مى نماييم در انتقال اموال كه از اين دست بآن دست مى گردد ، بنگريد ، آن اموال چگونه اندوخته شده بود ، و چگونه انرژىهاى مغزى و روانى و شخصيت آن مالداران را بخود مصرف نموده و چه آرزوها و اميدها و كمالگرايىها را كه در خود خشكانده بود ، با پايان يافتن آخرين نفس در زندگى در اختيار كسانى قرار مى گيرد كه شايد آن مالدار حاضر نبود حتى يك لحظه در روى او بنگرد ، حسّاستر از همهء اموال و كاخها ، همسرى را از دست مى دهد كه شايد براى بدست آوردن رابطهء همسرى با او ، سختترين ناملائمات را متحمل گشته و پرارزشترين اوقات عمر خود را مصرف نموده و با