ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - بدانجهت كه شخصيت پيامبر اسلام و مكتبى كه او آورده بود ، براى همهء طبقات و گروههاى آن دوران كاملا روشن نشده بود ، لذا وقوع آشوبها و بحرانهاى غير قابل توضيح و ظالمانه ، در دوران خلافت امير المؤمنين عليه السلام امرى طبيعى بوده است
[ نامهء ١ ص ٣٦٣ ] ٧ . « امّا بعد از حمد و ثناى خداوندى ، شما قطعا مى دانيد [ گر چه اين علم را مخفى مى داريد ، ] من دنبال مردم نرفتم و آنان را براى قبول خلافت خود وادار نكردم و بآنان بيعت ننمودم مگر اين كه آنان با من بيعت نمودند . و شما دو نفر ( طلحة و زبير ) از كسانى بوديد كه مرا خواستيد و با من بيعت كرديد ، و عموم مردم بدانجهت با من بيعت نكردند كه من داراى سلطهء پيروزمندانه يا داراى متاع دنيا بودم . . . » [ نامهء ٥٤ ص ٤٤٥ اين نامه را امير المؤمنين عليه السلام به طلحه و زبير مرقوم فرموده و بوسيلهء عمران بن الحصين الخزاعى بآن دو ارسال فرموده است . اين نامه را ابو جعفر الإسكافي در كتاب « مقامات » آورده است . ] ٨ . [ پس از آن نابسامانىها ] ناگهان ديدم مردم بسوى من هجوم آوردند و مانند موهاى متراكم يال كفتار بمن هجوم آوردند و از هر طرف با ازدحام شديد بسوى من حركت كردند ، اين ازدحام بقدرى تند بود كه [ دو فرزندم ] حسن و حسين [ عليهما السلام ] تحت فشار قرار گرفتند و لباسم از دو پهلو شكافته شد و مردم مانند گلهء متراكم گوسفند در جايگاه خود ، دور من جمع شدند . هنگامى كه متصدى زمامدارى شدم ، طائفه اى بيعت خود را با من نقض كرد ( ناكثين كه طلحه و زبير بودند ) و گروهى از دين منحرف شدند ( مارقين ، يعنى خوارج ) و جمعى ديگر ستم پيشه كردند ( قاسطين ، معاويه و ياران او ) گويى آنان كلام خداوندى نشنيده بودند كه مى فرمايد : ( « تِلْكَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذِينَ لا يُرِيدُونَ عُلُوًّا فِي الأَرْضِ وَلا فَساداً وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ ) [ القصص آيه ٨٣ ] ( آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مى دهيم كه در روى زمين اعتلا و فساد نمى خواهند و عاقبت از آن مردم با تقوى است ) آرى ، سوگند بخدا ، اين آيه را شنيده و آن را دريافتهاند ، و دنيا در برابر چشمانشان آراسته شد و زر و زيور اين سراى فانى آنان را به خود جلب كرد . » [ خطبهء ٣ ص ٤٩ و ٥٠ ]