ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٩٧ - نظريهء دوم
سياست و دين معقول غوطه ور بوده است ، مگر يك مقدار اصول فطرى اولى كه در نژاد عرب رسوخ كرده و همواره به او افتخار ورزيده است ، مانند حمايت از پناهنده مهمان نوازى و غير ذلك .
نظريهء دوم - عكس نظريهء اول است كه براى عرب يك زندگى شايسته اى ترسيم مى كند و خشونتها و نكات منفى را به عوامل جبرى محيط و سلطه گرى قدرتمندها مستند مى داند . مسلم است كه با نظر به انسان شناسى همه جانبه نمى توان گفت : ماهيت انسان از هر نژاد و محيط كه بوده باشد شرّ محض يا خير محض است ، بلكه همان گونه كه تجارب فراگير همهء قرون و اعصار و منابع معتبر اسلامى مى گويد : استعداد هر دو پديدهء خير و شر را دارا است و تا عوامل خارج از ذات او چگونه باشد و چه تأثيرات در وى بوجود بياورند . اين طور هم مى توان گفت : كه براى بروز فعليت استعداد خير و شرّ آدمى ، دخالت عوامل خارج از ذات او در جريان تأثير و تأثر بسيار اساسى و اصيل است .
لذا اين دو نظريه نمى توانند بيان كنندهء ذات نژاد عرب يا نژاد سام بطور كلى بوده باشد ، بلكه بايد گفت : خشونت و زندگى بىفرهنگ و حقوق و اقتصاد و دين و اخلاق و سياست ، همان گونه معلول عوامل محيطى و اجتماعى و تربيتى است كه رفتار اخلاقى عالى و برخوردارى از فرهنگ و حقوق . . . شايسته .
آنچه كه در سخنان امير المؤمنين عليه السلام در نهج البلاغه مى بينيم و منابع تاريخى نيز آن را تاييد مى كند ، همان خشونت و بىبهره بودن از عظمتها و زيباييهاى حيات فردى و اجتماعى بوده كه نژاد عرب را در بر مى گرفته بوده است .
البته اين نكته را هم بايد در نظر بگيريم ، با در نظر گرفتن علل شيوع فساد و نبودن عوامل صلاح ، هر جامعه و نژادى كه باشد مبتلا به محروميت از « حيات معقول » ميباشد ، خواه عرب باشد و خواه غير عرب .