ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٧٥ - نوع دوم
مغلوب با قطع نظر از عوامل جبرى كه موجب پيروزى جوامع غالب شده است ، خود جوامع مغلوب از قدرتها و مشخصات فرهنگى مخصوص به خود برخوردار ماندهاند ، لذا نمى توان گفت كه قرار گرفتن يك جامعه تحت تأثير قدرت مادى و نفوذ ايدئولوژيكى جامعهء ديگر جامعهء ضعيف را رو به تخريب و انهدام خواهد داد .
اشتباه اين جامعه شناسان در اينست كه از خواصّ اصل تنازع در بقا كه دامنگير طبيعت معمولى بشر است ، غفلت ورزيدهاند ، زيرا تفاوتى ميان فرد غالب و فرد مغلوب ، و جامعهء پيروز و جامعه اى كه احساس ضعف و شكست ميكند ، وجود ندارد . معناى حركت رو به تخريب آن نيست كه جامعه همه چيز خود را از دست مى دهد و آگاهانه راه زوال و فنا را پيش مى گيرد ، بلكه مقصود از حركت رو به تخريب ، از دست دادن حسّ استقلال و امتياز وجودى است كه حتى در عاليترين امكان بهره بردارى از امتيازات زندگى موجب احساس شكست و حقارت است . اين قاعده تنها در يك مورد نمى تواند جريان داشته باشد و آن مورد عبارت است از اين كه قدرت مادى و اعتلا و امتياز جامعهء پيروز بر اساس انسانيت مشترك استوار شود ، باين معنى كه جامعهء قدرتمند ، تكيه بر اصل تنازع در بقا را كنار گذاشته و جامعهء ضعيف را مانند اجزاء تشكيل دهندهء جامعهء خويشتن تلقى كند ، اگر چه در نژاد و رنگ و مليّت و ايدهء مخصوص در عرصهء حيات متفاوت بوده باشند . مسلم است كه چنين حالت انسانى بر آن پايههاى اخلاقى شالوده ريزى خواهد شد كه تنها به يك موجود برين ( خدا ) كه همگان در وابستگى به او مشتركند ، متكى ميباشد .
نوع دوم از حركت جبرى رو به تخريب : همان حركت محسوس رو به تخريب محسوس است كه در گذرگاه تاريخ براى تمدنها و فرهنگها پيش آمده است ، مانند حركت رو به تخريب تمدن يونان و رم و بيزانس و مصر و بين النهرين . . . اين گونه حركتهاى رو به