ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥٥ - شرط اساسى معرفت كه از گرديدنها نصيب بشريت مى گردد
و پنجههاى من سخنى نگفتى .
چگونه مى توان قوانين ثابت را با دگرگون ساختن آنها شناخت
چگونه مى توان قوانين ثابت را با دگرگون ساختن آنها شناخت قوانين ثابت در عرصهء طبيعت و قلمرو درونى ، قابل تغيير دگرگونى نيستند ، آيا براى تكميل شناسائى در بارهء اين قوانين مى توان از ايجاد دگرگونى در آنها استفاده كرد اين مسئله بايستى از نظر موضوع تحليل شود : اگر مقصود از قانون نظم واقعى عالم هستى است ، ايجاد دگرگونى در نظم امكانپذير نيست ، زيرا هر تصرف و دگرگونى كه در جهان درونى و برونى به وجود بياوريم ، همراه با وضع ديگرى خواهد بود كه خود مطابق نوع ديگرى از نظم است و اگر منظور از قانون قضيهء كلَّى است كه ما از نظم جارى در جهان هستى انتزاع كردهايم ، مى توانيم فرض خلاف آن قضيهء كلى را در ذهن تصور كنيم ، ولى اين گونه فرض ذهنى غير از گرديدن واقعى عينى است ، و اگر در بارهء آن قضيهء كلَّى حذف و انتخابى صورت بدهيم و تضييق و توسعه در آن وارد كنيم ، اين كار بخودى خود يك فعاليت ذهنى است كه اگر مطابق نظم عينى باشد ، مفيد بوده و مفيديت آن مستند به گرديدن واقعيت نيست ، بلكه مستند به فعاليت ذهنى است . و اگر مطابق نظم عينى نباشد ، يك فعاليت ذهين غير قابل تطبيق با واقعيت خواهد بود .
آيا شناخت شيء پس از گرديدن مى تواند شناختن آن شيء بطور مطلق باشد
آيا شناخت شيء پس از گرديدن مى تواند شناختن آن شيء بطور مطلق باشد اين سؤال ممكن است از نظر سطحى با پاسخ منفى روبرو شود ، زيرا مسلم است كه شيء پس از تحول غير از شيء پيش از تحول است ، چنانكه شناخت با نوعى از تحول غير از شناخت با نوعى ديگر از تحول است . مى گوئيم : شناخت بوسيلهء گرديدن يك يا چند فرد از يك موضوع ، مى تواند ساير افراد طولى و عرضى آن موضوع را از جهت همان گرديدن بشناساند .
يعنى ما با گرديدن يك يا چند فرد مى توانيم با چهرهء موضوع كلى آن افراد بجهت