ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٥١ - جامعه شناسى و جامعه سازى
شده ، شناسائىهاى اولى و مستقيم ميباشد ، ولى با نظر باين كه هدفگيرى مزبور در مقابل هويت خود انسان در مجراى طبيعىاش ثانوى است ، لذا مى توان گفت : معلومات بدست آمده از هدفگيرى مزبور ثانوى و محدود ميباشد .
موضوع دوم - شناسايىهاى بدست آمده از تغييرات و دگرگونىهايى كه در يك حقيقت عينى صورت مى گيرد ، خواه اين تغييرات و دگرگونىها در مجراى طبيعت انجام بگيرد ، مانند انسان در امتداد ، حالات جنينى و نوزادى و كودكى و جوانى و ميانسالى و كهنسالى و غيره . خواه اين دگرگونىها با انديشه و فكر بشرى بوجود بيايد ، مانند معرفتى كه در بارهء محصول تفاعل چند عنصر شيميايى با نيتهاى معين بدست مى آيد ، اين معرفت محصول وارد كردن چند عنصر در ميدان تفاعل كه كار بشرى است ، ميباشد .
اكنون مى توانيم بپاسخ سؤال پيشين ( آيا جامعه شناسى و جامعه سازى يكى است ) برسيم .
پاسخ چنين است كه چون انسان از نظر هويت ارگانيسم و روانى فردى و اجتماعى داراى چهرههاى گوناگونى است و هر يك از اين چهرهها موقعيت مخصوصى از انسان را بازگو ميكند ، لذا هر يك از آن چهره معلومات مخصوصى را در بارهء انسان براى ما آشكار مى سازد .
مسلم است كه با وارد كردن دگرگونى در روابط ايشان با طبيعت و در روابط انسانها با يكديگر ، قيافههاى ديگرى از او شناخته خواهد شد . ولى نبايد آن اصل طبيعى و ثانوى را كه پيش از اين تحت عنوان ( نوع يكم و نوع دوم ) مطرح كرديم ، فراموش كنيم و از نظر منطق مزبور مجبوريم بپذيريم كه وارد كردن دگرگونىها در انسان هم از ناحيهء موقعيتهايى خاص حياتى و هم از نظر هدفگيرىهاى ثانوى نسبى و محدود مى گردد ، مثلا وارد كردن دگرگونى در يك جامعهء انسانى بصورت فئوداليگرى ، قيافهء خاصى از انسانها را نشان مى دهد و وارد كردن دگرگونى بردگى در يك جامعه معلومات ديگرى