ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٨ - نيرومندترين اقوياء كسى است كه در دوران زندگىاش نه او كسى را بفريبد و نه كسى او را بفريبد
در سخنان امير المؤمنين عليه السلام با كمال صراحت مشاهده كردهايم از آن جمله - و لا يغدر من علم كيف المرجع . و لقد أصبحنا في زمان قد اتّخذ أكثر أهله الغدر كيسا ، و نسبهم أهل الجهل فيه إلى حسن الحيلة . ما لهم قاتلهم اللَّه قد يرى الحّول القّلب وجه الحيلة و دونه مانع من أمر اللَّه و نهيه فيدعها رأى عين بعد القدرة عليها و ينتهز فرصتها من لا جريحة له في الدّين [ خطبهء ٤١ ] ( و كسى كه بداند سرنوشت نهائى زندگى او چيست ، مكر و حيله نمى كند . ما در زمانى بسر مى بريم كه اكثر مردمش مكر را هشيارى تلقى كردهاند و نادانان اين مكر پردازى را به مهارت در چاره جوئى نسبت مى دهند . اينان در چه وضعى هستند [ چه فكر مى كنند ] خدا آنان را بكشد . انسان آگاه به دگرگونىها و ابعاد گوناگون امور ، راههاى حيله گرى را مى بيند ، ولى در مقابل او ، از امر و نهى خداوندى براى ارتكاب به حيله گرى و نيرنگ بازى مانعى وجود دارد ، و در نتيجه آن حيله گرى را در عين حال كه قدرت بر اعمال آن دارد ، رها مى كند ، و كسى كه هيچ تأثر و اجتنابى در دين ندارد فرصت را براى حيله گرى غنيمت مى شمارد . ) و در خطبهء ٢٠٠ مى فرمايد : و اللَّه ما معاوية بأدهى منّى ، و لكنّه يغدر و يفجر ، و لو لا كراهيّة الغدر لكنت من أدهى النّاس ، و لكن كلّ غدرة فجرة . و لكلّ غادر لواء يعرف به يوم القيامة ، و اللَّه ما أستغفل بالمكيدة و لا أستغمز بالشّديدة ( سوگند بخدا ، معاويه زيركتر از من نيست ، بلكه او نيرنگ بازى مى كند و تبهكارى مى نمايد [ كار او وعده شكنى و معصيت كارى است ] و اگر نبود وقاحت و زشتى پيمانشكنى و مكر پردازى از زيركترين ( سياست بازترين ) مردم بودم .
ولى هر نيرنگ بازى گناهى است ، و براى هر مكر پرداز عهد شكن پرچمى است كه در روز قيامت با او شناخته مى شود ، و سوگند بخدا ، با حيله گرى غافلگير نمى شوم و با حوادث تند ناتوان نمى گردم . ) همان طور كه مى بينيم در اين سخنان مبارك هم از حيله گرى و عهدشكنى و نيرنگ بازى ، خود را تبرئه مى فرمايد و هم از تحت تأثير قرار گرفتن از امور