ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٧ - حيات ، حقيقتى است كه هيچ كس از آن سير نمى شود
ملالت خاطر دچار مى گردد مگر از زندگى ، زيرا آدم زنده راحتى را در مرگ نمى بيند . و جز اين نيست كه « بيم از مرگ » بمنزلهء حكمت است كه حيات قلب مرده است و بينايى براى چشمان نابينا ، و شنوائى است براى گوش كر و سيرابى است براى تشنه و در اين حكمت است همهء بىنيازى و سلامت . ) حيات ، حقيقتى است كه هيچ كس از آن سير نمى شود مى توان گفت : اين خاصيت ذاتى خود حيات است كه ضرورى بودن ادامهء خود را از درون خود مى جوشاند همان گونه كه مقاومت در برابر عوامل مرگ و نابودى آن نيز ، يك پديده و بعبارات صحيحتر يك فعاليت ذاتى است . لذا هيچ انسانى ، بلكه هيچ جاندارى نمى تواند از حيات خود سير شود . با اين حال مى بينيم انسانهايى بطور فراوان قصد خودكشى مى كنند و تعدادى هم مقصود خود را عملى مى كنند . فراوانتر از اين گونه مردم ، كسانى هستند كه اگر چه به فكر خودكشى نمى افتند ، ولى از زندگى سير ميشوند و آن را ملالتبار تلقى مى كنند . جمعى ديگر را هم مى بينيم كه بجهت احساس عظمت حيات حقيقى كه پس از اين زندگانى دنيوى بوجود خواهد آمد ، اين حيات دنيوى را محقر مى شمارند .
مى توان گفت : افرادى كه از اين حيات دنيوى اعراض مى كنند و از آن سير ميشوند ، اقسام مختلفى دارند : قسم يكم - گروهى هستند كه بجهت اختلالات مغزى و يا روانى ، به ساحل زندگى مى رسند و به خودكشى رضايت مى دهند ، اين كه آيا رسيدن به چنين مرحله ، كلا اضطرارى يا اجبارى است و يا اختيار در آن دخالت دارد ، نياز به دقت و تحليل فراوان دارد .
قسم دوم - كسانى هستند كه توقع و آرمانهاى آنان از زندگى ، آمال و تمنيات و خواستههاى حيوانى محض است ، و هنگامى كه شرائط تهيهء آنها را نمى تواند بدست