ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٠ - پيامبر اسلام ، خاتم الانبياء عليهم السلام ، و دين او خاتم الاديان و براى بشريت جاودانى است و بحثى در اختلاف احكام شرايع الهى
نيست كه بشر در روى زمين بدون تكيه به دين زندگى كرده است ، بلكه مقصود اينست كه پيش از حضرت نوح عليه السلام جمعيت روى زمين اندك و متفرق بوده و در اين صورت اديان وحى يا الهام شده بآنان ، محلَّى و محدود بوده است . و پس از آن دوران دين كلى الهى بوسيلهء حضرت نوح عليه السلام به مردم روى زمين ابلاغ شده است . امّا در بارهء احكام عملى مخصوص كه در شريعت هر يك از انبياى سلف بوده و در شريعت ديگر انبياء وارد نشده است دو نظريهء موجود است : نظريهء يكم - اين كه احكام خصوصى هر شريعتى كه چه در زمان خود صاحب آن شريعت و چه بعد از آن ، از بين رفته است ، منسوخ شده است ، يعنى مدت و علت بقاء آن احكام محدود به زمان و اقوام معينى بوده است ، نه اين كه شريعت بعدى آمده و بىعلت آن را باطل اعلان نموده است .
نظريهء دوم - اينست كه آنچه مربوط به متن كلى دين الهى است كه در حقيقت تفسير كننده و سازندهء فطرت آدمى است در همهء شرايع و اديان الهى وجود دارد ، مانند اصول عقائد و معارف مربوط به ارتباطات چهارگانهء انسان ( ارتباط انسان با خويشتن ، ارتباط انسان با خدا ، ارتباط انسان با جهان هستى و ارتباط انسان با همنوعان خود ) از ديدگاه آن چنانكه هست و آن چنانكه بايد و شايد و همچنين احكام مربوط به ابعاد ثابت انسان ، مانند تبعيت او از حقوق و تكاليف حافظ حيات فردى و اجتماعى او كه با اشكال گوناگون در همهء دورانها با ثبات خاص خود بايد مراعات گردد . و امّا احكام خاصى كه مربوط به هر يك از شرايع است ، بر دو قسم است : قسم يكم - احكامى است كه خداوند سبحان به مقتضاى شرايط زمانى ، محيطى و ديگر عوامل محيط بر حيات انسانها مقرر فرموده و با انتفاء هر يك از آنها احكام منتفى گشته است ، يعنى در حقيقت احكام مزبور از بابت سالبه به انتقاء موضوع ، منتفى شدهاند .