ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٩ - بحثى در انواع حبّ و بغض و رضايت و غضب
< شعر > تيغ حلمم گردن خشمم زده است خشم حق بر من چو رحمت آمده است غرق نورم گر چه شد سقفم خراب روضه گشتم گر چه هستم بو تراب چون در آمد علتى اندر غزا تيغ را ديدم نهان كردن سزا تا احب للَّه آيد نام من تا كه ابغض للَّه آيد كام من تا كه اعطا للَّه آيد جود من تا كه امسك للَّه آيد بود من بخل من للَّه عطا للَّه و بس جمله للَّهام نيم من آن كس و آنچه للَّه مى كنم تقليد نيست نيست تخييل و گمان جز ديد نيست ز اجتهاد و از تحرى رسته ام آستين بر دامن حق بسته ام گر همى پّرم همى بينم مطار ور همى گردم همى بينم مدار ور كشم بارى بدانم تا كجا ما هم و خورشيد پيشم پيشوا < / شعر > ٣ ، ٥ - إنّ القوم خافوك على دنياهم و خفتهم على دينك . فاترك في أيديهم ما خافوك عليه و اهرب منهم بما خفتهم عليه ( اين مردم براى دنياى خود از تو بيمناك گشتند و تو براى دين خود از آنها به ترس افتادى ، پس اى ابا ذر ، رها كن براى آنان آنچه را كه براى داشتن آن از تو بيمناك شدند و بگريز از آنان بجهت آن دين كه از آنان در بارهء آن به ترس و وحشت افتادى . )