ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٣ - كيفيت تبعيد ابو ذر غفارى به ربذه
آن ديار و از اين شهر به آن شهر از بين بردند و براى ابد آبروى خود را ريختند .
كيفيت تبعيد ابو ذر غفارى به ربذه ابن ابى الحديد معتزلى شارح معروف نهج البلاغه ، چگونگى تبعيد ابو ذر را به ربذه چنين نقل نموده است : « ابو بكر احمد بن عبد العز الجوهرى در كتاب » السقيفة « از عبد الرزاق و او از پدرش و او از عكرمة و او از ابن عباس چنين نقل نموده است كه : وقتى كه ابو ذر به ربذه تبعيد مى شد ، عثمان دستور داد : در ميان مردم صدا كردند كه هيچ كس با ابو ذر سخنى نگويد و هيچ كس او را بدرقه نكند . و عثمان دستور داد مروان بن الحكم او را از مدينه بيرون كند تا ابو ذر تبعيد شود و همهء مردم از دستور عثمان تبعيت نمودند ، جز على بن ابي طالب عليه السلام و برادرش عقيل بن ابي طالب و امام حسن و امام حسين عليهما السلام و عمّار ياسر . امام حسن عليه السلام با ابو ذر صحبت مى كرد ، مروان گفت اى حسن ، خوددارى كن ، مگر نمى دانى كه امير المؤمنين عثمان از صحبت با اين مرد نهى كرده است و اگر نمى دانى هم اكنون بدان ، در اين موقع على عليه السلام به مروان حمله كرد و با تازيانه ميان دو گوش مركب مروان زد و فرمود : دور شو خدا ترا به آتش بكشاند . مروان در حال خشم به نزد عثمان برگشت و جريان واقعه را به او اطلاع داد . آتش غضب سر تا پاى عثمان يا مروان را شعله ور ساخت . ابو ذر ايستاد و آن عدّه كه براى بدرقهء او آمده بودند ، وداعش نمودند ، در اين هنگام فقط ذكوان غلام امّ هانى دختر ابو طالب ( ع ) با او بود .
ذكوان مى گويد : من سخنان آن عده را حفظ كردم - او مردى با حافظه بود - پس على عليه السلام فرمود : « اى ابا ذر ، تو براى خدا خشمگين شدى . . . سپس به عقيل فرمود : برادرت را وداع كن . عقيل شروع به سخن كرد و گفت : اى ابا ذر ، چه داريم براى شما بگوييم و تو مى دانى كه ما شما را دوست مى داريم و تو هم ما را دوست مى دارى . پس بخدا