ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٢
اين گوسفند را ذبح نموده و از گوشت او استفاده كنند و براى من مجانى كار نكنند .
اگر اين جملهء ابو ذر نتواند اهميت كار انسانى و ارزش آن را در جامعهء اسلامى بيان نمايد ، چه جمله اى و كدام دستورى اين حقيقت با اهميت را مى تواند مطرح نمايد خورشيد جان ابو ذر درست در همان لحظاتى كه آفتاب در حال غروب و وداع با ابو ذر بود ، بامداد ابديت او را اعلان مى نمود . برخيز ، شب تاريك زندگى با خفاشان ضد نور به پايان رسيده است ، تو كه هميشه مى گفتى :
< شعر > نه شبم ، نه شب پرستم كه حديث خواب گويم چو غلام آفتابم همه ز آفتاب گويم < / شعر > بعد از اين ديگر جانهاى تيره و تار انسان نماها مزاحم تو نخواهند بود ، ديگر اين مادّه زدگان دنياپرست سراغ ترا نخواهند گرفت .
ديگر اى انسان راستين و راستگو دلت از تماشاى انسانهاى دروغين و دروغگو مجروح نخواهد گشت ، و بار سنگين كاخهاى سر به فلك كشيده با آن انسانهاى بىوجدان كه در درون خود جاى داده است از پايت در نخواهد آورد . صداى دلخراش مگسهاى دور شيرينى خودكامگان دورانت ، گوشهايت را نخواهد آزرد ، چند صباحى ديگر نمى گذرد اى عاشق كمال و كمال يافتگان ، كه فرشتگان الهى به سراغت آيند و جان زجر ديدهء ترا از اين تيره خاكدان برداشته و رهسپار محفل روحانيان عالم ملكوت خواهند گشت .
اى انسان بزرگ چرا انسانيّت در مرگ تو ننشيند و در اندوه تو نالهها سر ندهد ، در حالى كه پيش از آنكه گذشت زمان روزگار عمر ترا بگذراند و ترا به زير خاك تحويل دهد - تا در آنجا طبيعت گوشت و پوست و خون و هر آنچه را كه به تو داده بود باز پس بگيرد - خودكامگان گوشت و پوست ترا در پشت مركبهاى عمر بىجهاز از اين ديار به